بررسي ابعاد مشارکت زنان در توسعه ي پايدار محله اي

بررسي ابعاد مشارکت زنان در توسعه ي پايدار محله اي

wac-isia-
بررسي ابعاد مشارکت زنان در توسعه ي پايدار محله اي
نویسندگان  سيده مرجان طباطبايي ، مجتبي عبدي
 

 منتشر شده از : مقالات همایش زن،معماری و شهر 
چکيده

امروزه صرفاً ابعاد مادي و اقتصادي توسعه مطرح نيست و توسعه­يافتگي همه­جانبه، توسعه­ي پايدار و انساني را نيز دربر مي­گيرد. به همين دليل، يکي از موضوعات که در مباحث توسعه اهميت يافته موضوع «جنسيت» است و « زنان» نقش انکارناپذيري در فرايند توسعه عهده­دار شده­اند. در اين پژوهش با رويكرد كيفي به ارزشيابي فعاليت­هاي دفاتر خدمات نوسازي تهران در خصوص مشاركت زنان در امر توسعه و رسيدن به توسعه­ي پايدار محله­اي پرداخته شده است. نمونه­ي مورد نظر نيز با استفاده از روش نمونه­گيري هدفمند انتخاب شده است. ابتدا، با استفاده از مفاهيم برابري جنسيتي نظريه فمنيستي و همچنين انواع سرمايه­ي بورديو، مدل مطلوب توسعه­ي پايدار با مشاركت زنان ترسيم و سپس با مروري بر اسناد و گزارش­هاي موجود و بررسي و  تحليل فعاليت­هاي انجام شده، به ارزيابي آن­ها بر اساس اهداف و سياست­هاي اعلام شده پرداخته­ شده است. نتايج پژوهش نشان داد فعاليت­هاي انجام شده در خصوص زمينه­سازي و بسترسازي براي نوسازي، در محله­­ي مورد بررسي، نه تنها دقيق و عميق نبوده، كه به زنان به­عنوان يكي از اصلي­ترين اقشار محله نيز بي­توجه بوده است. به همين دليل، زنان به اندازه­ي كافي از آموزش­ها و توانايي­هاي لازم برخوردار نشده­اند و نتوانسته­اند به مطالبات خود در مقابل فرآيندهاي موجود دست يابند و به عبارت گوياتر، روند توسعه­ي پايدار در محلات به تعادل مطلوب نرسيده است. در پايان نيز پيشنهاهايي براي رسيدن به حالت مطلوب ارائه شده است.

واژگان کليدي: نوسازي بافت فرسوده، مشارکت زنان، توسعه پايدار محله­اي

 

 

بيان مسئله

طي دهه گذشته، توسعه و نوسازي در کشور ما به شيوه­هاي مختلف پيگيري و بررسي شده است. از طرف ديگر، در راستاي تغيير رويکرد جهان به توسعه در دهه­هاي اخير، انديشه و عمل توسعه با يک «چرخش فرهنگي»[1] همراه بوده است؛ چنانچه محوريت آن از حوزه اجتماعي به حوزه فرهنگي تغيير يافته و توسعه فرهنگي پيش­شرط نيل به ساير ابعاد توسعه شناخته شده است. بنابراين، امروزه صرفاً ابعاد مادي و اقتصادي توسعه مطرح نيست و توسعه­يافتگي همه­جانبه، توسعه پايدار و انساني را نيز در بر مي­گيرد(حبيب­پور گتابي،1390). به همين دليل يکي از موضوعات که در مباحث توسعه اهميت يافته موضوع «زن» و «جنسيت» است و زنان نقش انکارناپذيري در فرايند توسعه عهده­دار شده­اند. در واقع، اگر تعريفي صرفاً اقتصادي، کوتاه­مدت و يک­سونگر از توسعه داشته باشيم، شايد ارتباط قابل­توجهي با نگرش جنسيتي نداشته باشيم؛ اما در تعريفي جامع، فراگير و چندجانبه از توسعه، که صرفاً اهداف اقتصادي مدنظر نيست و توسعه همه­جانبه يعني توسعه پايدار و انساني مورد توجه قرار مي­گيرد، جايگاه تفکيک­هاي مهم، از جمله تفکيک جنسيتي، بيشتر نمود پيدا مي­کند(رضايي، 1388و پاسبان، 1388).

همراه با اين تحول، مفهوم جنسيت نيز به­عنوان يک متغير مهم اجتماعي و فرهنگي در کنار ساير متغيرها مانند نژاد، طبقه و قوميت، در قالب عباراتي همچون «جنسيت و توسعه»[2] يا «زنان و توسعه»[3] مطرح شده است. بر اين اساس، اين مبحث اشاره به ضرورت کاربست ديدگاه­هاي جنسيتي در تمامي هنجارها و معيارهاي اجتماعي، سياست­هاي توسعه، تحقيق، برنامه­ريزي، حمايت، اجرا و نظارت دارد. چنانچه فاکتور جنسيت را نه تنها به­عنوان «درون­داد»، که آن­را بايد به­عنوان مرکز ثقل پراکسيس توسعه نيزقلمداد کنيم(حافضيان، 1388)؛ اما مباحث بالا بيشتر صورت نظري توجه به پارامترهاي جنسيتي در فرايند توسعه مي­باشد. گرچه پيشرفت­هايي نيز در زمينه توسعه زنان حاصل شده، اما اين وضعيت هم­چنان مناسب نبوده و نيازمند تدبير و کاربست سياست­هاي بهتري است(سالمي و همکاران،1390).

زنان ايراني در عمل به­دليل موقعيت ساختاري نابرابر، دچار حاشيه­شدگي فرهنگي هستند و  همان­طور که گزارش توسعه انساني سازمان ملل در سال 2011 نشان مي­دهد، ايران از نظر شاخص نابرابري جنسيتي در رتبه 92 از ميان 187 کشور جهان قرار دارد([4](hdr.undp.org؛ چرا که تبيين­هاي فرهنگي موجود با ايجاد مرزبندي­هاي جنسيتي، فضا را براي ورود زنان به عرصه­هاي اجتماعي و فرهنگي تنگ کرده و آن­ها را از رقابت با مردان باز مي­دارد. بنابراين، برغم حضور برخي زنان در جامعه، محروميت و ستم­گري هم­چنان بر آن­ها سايه افکنده و مشارکت آگاهانه آنان در زمينه­هاي تصميم­گيري در سطوح ميانه و بالاي مديريت و تشکيل انجمن­ها براي زنان، حاشيه­اي است (ابراهيم­نژاد و همکاران، 2011: 2).

بر همين اساس، از آنجايي­که زنان به­عنوان نيمي از جمعيت کشور مي­توانند نقش مهمي در توسعه داشته باشند و مسائل جنسيتي، بخش زيادي از انديشه و عمل توسعه را تحت­الشعاع قرار داده است(کريم حبيب­پرو گتابي،1390) پژوهشگراني که فرصت تحقيق در اين باره را دارند بايد راه­هايي براي شناسايي ابعاد و خصوصيات اين موضوع بيابند تا از اين طريق برنامه­ريزان و مجريان توسعه به فهم و درکي روش­مندتر از دينامسيم جنسيتي در چارچوب فرايندهاي توسعه اجتماعي دست­­يابند. با توجه به اين واقعيات، شناسايي ابعاد و خصوصيات مشارکت زنان در توسعه و نوسازي و آسيب­شناسي آن امري ضروري و بايسته است.

 

ادبيات مفهومي پژوهش

امروزه رويکردهاي مختلفي در خصوص دست­يابي به توسعه و نوسازي وجود داردکه هر پژوهشگري براي مطالعه اين پديده به ناچار بايد از ميان آن­ها دست به انتخاب بزند.در اين پژوهش نيزجهت سهولت انجام كار، از ترکيب مفاهيم تئوري فمينيسم و تئوري سرمايه­ي بورديو براي تحليل موضوع استفاده خواهيم كرد. در ادامه، پيش از ورود به مبحث اصلي، مروري کوتاه بر دو چارچوب مفهومي مورد نياز اين پژوهش خواهيم داشت:

 

برابري جنسيتي پيش­شرطي براي توسعه­­ي پايدار

يکي از ديدگاه­هاي مهم و مطرح در برنامه­ريزي جنسيتي که بر اساس آن بتوان به بررسي توسعه فرهنگي زنان پرداخت، نظريه­ي فمينيستي است. بر اساس اين ديدگاه، علت عقب­مانندگي زنان نابرابري است و برابري خود به توسعه مي­انجامد. اين تئوري به مبارزه و مقابله با همگون­سازي­هاي رايج بين جنس و نقش مي­پردازد، چرا که اين همگون­سازي­ها ميدان رقابت را در عرصه عمومي براي زنان تنگ­تر مي­کند(آبوت و والاس، 1380).

به عبارت گوياتر، تئوري فمينيستي معتقد است براي دستيابي به يک توسعه پايدار بايد انسان­گرايي فارغ از جنسيت را جايگزين انسان­گرايي حساس به جنسيت کرد و به مقابله با دوگانه جنسيتي «مردنان­آور» و «زن­خانه­دار» که برساخت شده در نظام پدرسالار حاکم است و همچنين شيوه­هاي نهادي شدن اين سلطه در جامعه برخاست. پيش­فرض اساسي اين تئوري نبود تفاوت ذاتي بين زن و مرد و قابل تغيير بودن فرهنگ و قوانين رايج در جامعه است؛ چرا­که فرودستي زنان را معلول ديدگاه­هاي تاريخي، اجتماعي و فرهنگي مردسالار مي­داند که ممکن است در قوانين حاکم نيز تجلي کرده باشد. با اين پيش­فرض، تئوري فوق تماماً به دنبال اصلاح فرهنگ و عرف و قوانين و به دست­آوردن فرصت­هاي برابر در عرصه عمومي براي مشارکت زنان است تا در پرتو شرايط جديد اجتماعي و فرهنگي زمينه مناسبي براي بازتعريف سوژه زنانه و مردانه با معنا و هويت متفاوتي از گذشته فراهم شود(مري­تانگ، 1387).

از نظر هانت(1388) نيز رويکرد قابل توجه تئوري فينيستي براي مبارزه با تبعيض جنسيتي و دستيابي به توسعه­ي پايدار رويکرد مساوات­طلب است تا ظرفيت­هاي زنان امکان بروز بيشتري پيدا کند. بر اين اساس،توجه اوليه اين نظريه معطوف به عدم تساوي بين مرد و زن در حيطه زندگي فردي و اجتماعي در طبقات مختلف جامعه است. اين ديدگاه با تمرکز بر روي برقرار كردن تساوي بين مرد و زن، به­خصوص در مقوله تقسيم کار بر حسب جنس، يکي از احتياجات مهم راهبردي جنسيت را مورد توجه قرار مي­دهد و مفهوم توسعه و تساوي را يکي مي­کند.

 

نقش انواع سرمايه­ در توانمندسازي

مفاهيم مرتبط با انواع سرمايه در انديشه­ي بورديو نيز مي­توانند ابزاري مناسب جهت تحليل و بررسي توانمندي در افراد باشند. براي ورود به انديشه بورديو در باب سرمايه­، آشنايي با برخي از مفاهيم آن ضروري است.

به­طور كلي، مي‌توان انديشه اصلي بورديو را ذيل عنوان نظريه «کنش» يا «عمل» او بررسي کرد. بورديو تبيين کنش را با تاکيد بر مفهوم «رابطه» انجام مي‌دهد. اين کار به اين معني­ است که واقعيت اجتماعي را نه نتيجه مستقيم رفتار فردي و نه حاصل تعين‌هاي ساختار اجتماعي مي‌داند، که آن‌را در رابطه ديالکتيک سوژه و ابژه تعريف مي‌کند. بورديو با استفاده از دو مفهوم «عادت‌واره» و «ميدان» اين رابطه را توضيح مي­دهد.ميدان از منظر بورديو، فضاهاي ساختارمند موقعيت‌ها  تعريف مي­شود که از قواعد خاص خود پيروي مي‌کند. درواقع، ميدان مجموعه‌اي از قواعد و موقعيت‌هاست که در خارج از فرد تصور مي‌شوند. در مقابل، عادت‌واره درون فرد است و گوياي وجه فردگراي انديشه‌ي بورديو است(بورديو، 1381).

از نظر بورديو عادت‌واره يعني دروني­کردن مجموع قواعد اجتماعي که در فرد از بدو تولدش ثبت مي‌شود و او آن‌ها را دروني کرده است. اين دروني کردن به شکل ناخودآگاه فقط از طريق مشارکت­اش در زندگي اجتماعي رخ مي‌دهد. عادت‌واره بوسيله ميدان يا ميدان‌هايي که فرد در آن‌ها رشد مي‌کند ساختارمند مي­شود و همين عادت‌واره است که به فرد امکان مداخله در ميدان را مي­دهد. بورديو معتقد است که واقعيت اجتماعي دو بار و در دو جا وجود دارد: در چيزها و در مغزها. در چيزها يعني در بيرون که در انديشه بودريو ميدان ناميده مي‌شود و در مغزها يعني در درون فرد که بورديو آن را عادت‌واره مي‌نامد، اما بايد در نظر داشت که از نظر بورديو وجود ميدان و عادت‌واره لازم و ملزوم يکديگر هستند و اين دقيقاً همان منطق رابطه‌اي است که بورديو آن را پايه نظريه کنش قرار داده است(جمشيدي­ها و پرستش، 1386).

رابطه ميان ميدان و عادت­واره را چنين مي‌توان شرح داد: فرد با قرار گرفتن در يک موقعيت مشخص از يک ميدان خاص، قواعد و الگوهاي آن ميدان را دروني مي‌کند، سرمايه‌هاي آن ميدان را مي‌شناسد و بر اين اصل پذيرفته شده ايمان مي‌آورد که بازي کردن در اين ميدان، براي دستيابي به سرمايه‌هايش ارزشمند است. در نتيجه، دروني شدن اين قواعد و الگوهاي بيروني، عادت­واره در فرد شکل مي‌گيرد. بورديو مي‌گويد عادت­واره‌ها، ذائقه يا سليقه فرد را شکل مي‌دهند و فرد برمبناي اين سليقه، دست به انتخاب مي‌زند؛ انتخابي که در مرحله بعدي، به شکل‌‌گيري تمايزها منجر مي‌شوند، تمايزهايي که مي‌توانند گروه‌ها و ساختارهاي مختلف اجتماعي را شکل دهند(همان).

در همين رابطه، او در تئوري خود، چهار نوع سرمايه را از هم منفک مي­کند: سرمايه­ي اقتصادي، سرمايه­ي اجتماعي، سرمايه­ي فرهنگي و سرمايه­ي نمادين. سرمايه­ي اقتصادي تشابه زيادي با مفهوم مارکسي کلمه سرمايه دارد و شامل سرمايه­ي توليدي مي‏‌گردد که مي‏‌تواند براي توليد اشياء و خدمات به‌کار آيد. مفهوم سرمايه­ي اجتماعي به مقامات و روابط گروهي يا شبکه‌هاي اجتماعي- دوستي و نظير آن- مربوط مي­گردد که فرد در درون آن قرار گرفته است و مي‏‌تواند به نفع خود ازآن استفاده کند. مفهوم سرمايه­ي فرهنگي نزديک به مفهوم وبري شيوه­ي زندگي است که شامل مهارت‌هاي خاص، سليقه، نحوه­ي سخن گفتن، مدارک تحصيلي و شيوه‌هايي مي‏‌گردد که فرد از طريق آن خود را از ديگران متمايز مي‏‌سازد. مفهوم سرمايه­ي نمادين نيز شامل کاربرد نمادهايي مي‏‌گردد که فرد به‌کار مي‏‌گيرد تابه سطوح ديگر سرمايه­ي خود مشروعيت بخشد. به­طور خلاصه، با توجه به مطالب ذکر شده، به نظر بورديو افراد با توجه به سرمايه­اي که از آن برخوردارند و جايگاهشان در ميدان و با تأثير ميدان بر سليقه و منش آن­ها، نوع خاصي از سبک زندگي و فعاليت­هاي اوقات فراغت را انجام مي­دهند(Bourdieu,1986: 245).

 

مدل مفهومي پژوهش

همانگونه که اشاره شد، در پژوهش حاضر تلاش خواهيم کرد به مدد مفاهيم نظريه­هاي فمينيستي و سرمايه­ي بورديو­ به بررسي عوامل موثر بر توسعه فرهنگي زنان و افزايش مشارکت آنان دست­يابيم. بر اساس مفاهيم اشاره شده در دو بخش قبلي، مي­توان گفت كه با ايجاد فرصت­هاي برابر براي زنان در مقايسه با مردان، شاهد افزايش سرمايه­ي آنان در سطح جامعه خواهيم بود و اين امر منجر به حضور بيشتر آن­ها در عرصه عمومي شهري و محلي مي­شود که عمدتا با افزايش گرايش­شان به تحصيل و اشتغال– که همان برگشت­پذيري ميان سرمايه و مشارکت است- همراه خواهد بود. به دنبال اين دگرگوني­ها، تغييراتي در الگوي مصرف و سبک زندگي زنان به­وجود خواهد آمد و در نتيجه، زندگي و اوقات فراغت آن­ها از شکل انفعالي و درون­خانگي خارج گشته و به شکل فعالانه و برون خانگي ظاهر خواهد شد[5] و اين امر مجددا به برابري آنان در مقابل مردان کمک خواهد کرد. اين برابري نيز، به طور متقابل، بر افزايش سرمايه و مشارکت آنان تأثير خواهد گذاشت و روند توسعه­ي پايدار را به تعادل مطلوب خواهد رساند. فرآيند فوق در شکل شماره(1) نمايش داده شده است:

شکل شماره(1): مدل نظري فرآيند افزايش مشارکت زنان در امر توسعه

women and develepment

 

از طرف ديگر، از آنجايي که براي ايجاد تغييرات اساسي در سطح محله و استفاده بهينه از منابع محدود، مشارکت افراد و گروه­هاي حاشيه­اي، خصوصاً زنان، ضروري است، تلاش براي گسترش مشارکت مردمي نيازمند ايجاد فضايي است که در آن بتوانند به­طور مستقيم و يا غيرمستقيم در انجام امور مربوط به مناطق خود مشارکت داشته باشند. اين امر فرايند پيچيده­اي است که نيازمند تسهيل­گري است. بر همين اساس، در اين بخش سعي مي­کنيم براي تسهيل شرايط ورود زنان به فرايند توسعه­يافتگي عنصر«جنسيت» رادر نهادهاي توسعه وارد نمود و در مسير دستيابي به مشارکت حداکثري اين گروه حاشيه­اي حرکت نماييم. اين فرآيند که در اين پژوهش در سه مرحله مورد مداقه قرار گرفته، در قالب شکل شماره(2) نمايش داده شده است. لازم به­ذکر است، مرحله اول اين الگو(زمينه­سازي) متناظر با برابري­جنسيتي در الگوي قبلي است. مرحله دوم آن(نهادسازي) افزايش سرمايه و تغيير در سبک زندگي رادنبال مي­کند و مرحله آخر نيز با افزايش مشارکت زنان و مطالبه محوري همراه خواهد بود که اين امر به تحقق توسعه­ي پايدار خواهد انجاميد.

 

شکل شماره(2): مدل مفهومي مراحل سه­گانه رسيدن به توسعه پايدار با مشارکت زنان

2 shape women

 

 

همانگونه كه در مدل فوق مشاهده مي­شود، مرحله­ي نخست که مبناي اصلي برنامه­ريزي توسعه در سطح محلي خواهد بود «زمينه­سازي» است. اين مرحله با ايجاد تغييراتي در حوزه­هاي ادراکي، ارزشي و گرايشي، قابليت­ها و باورهاي انسان­ها، شخصيت­هاي ويژه­اي را پديد مي­آورد که حاصل آن کنار گذاشتن خرده­فرهنگ­هاي نامناسب رايج است. به­طور کلي، بايد در مرحله زمينه­سازي با تغيير عادت­واره­ها و ذهنيت زنان از رهگذر آگاه­سازي و برگزاري برنامه­هاي فرهنگي مختلف، آن­ها را باورمند کرده و با آگاه­سازي از حقوق شهروندي و انساني، رويکردشان را به­جايگاه و آينده­شان تغيير داده و از اين طريق براي مشارکت حداکثري در جامعه، به­طور عام، و در برنامه­هاي توسعه­اي و نوسازي، به­طور خاص، آماده کرد.

در خصوص اهميت اين مرحله اين مهم را بايد به­خاطر داشت که زماني مي­توان بر اهميت توسعه­يافتگي زنان صحه گذارد و براي آن برنامه­ريزي کرد که آن­ها را از چارچوب باورهاي نادرست عاميانه که عموماً توسط جامعه­ي مردسالار بر ايشان تحميل شده بيرون آورد و با خارج کردن از حصار روزمره­گي و نقش­هاي کليشه­اي، آن­ها را وارد اجتماع کرد و با سپردن نقش­هاي ويژه و کليدي به ايشان، احساس مفيد بودن را در آن­ها پررنگ کرد. در اين صورت است که زنان درخواهند يافت که جايگاه واقعي­شان فراتر از باورهاي سنتي موجود درباره آن­هاست و با اتکاء به توانايي­هاي خود، در مسير توسعه­ي فردي و اجتماعي موثرتر ظاهر خواهند شد.

در خصوص مرحله­ي دوم که «نهادسازي» است، عقيده بر اين است که نه تنها بايد نابرابري­هاي موجود در ميان­ذهنيت جامعه را کم­رنگ نمود، که بايد ساختارهاي مولد نابرابري در سطوح مختلف را نيز زير سوال برد و با آن­ها مبارزه کرد. در واقع، اين مرحله در راستاي افزايش قدرت و توان زنان در جهت افزايش اتکاء به خود و قدرت دروني از طريق توزيع مجدد قدرت در داخل جامعه و خانواده است. بدين معنا که توانمندسازي زنان در ابعاد گوناگون منجر به افزايش سرمايه اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي آن­ها نيز مي­شود. نهادسازي مي­تواند در قالب احداث تعاوني­، تشکيل کارگروه­ و فرهنگسراو غيره صورت پذيرد.

براي برنامه­ريزي در اين مرحله لازم است مطالعه­اي مقدماتي در ميان زنان ساکن در محل و خود محله انجام شود تا از اين طريق هم به اطلاعاتي راجع به نيازها، علايق، توانايي­ها و چگونگي شرايط رشد آن­ها پي­برد و هم اطلاعاتي در خصوص شرايط محيطي، موقعيت­ها، خدمات، منابع و تسهيلات منطقه به­دست آورد؛ اما اغلب پروژه­هاي سرمايه­گذاري و اصلاحات نهادي در سطح اين محله­ها، نياز به اين اطلاعات را کم­اهميت شمرده و يا اصلا در اين زمينه سرمايه­گذاري نمي­کنند. ذکر اين نکته ضروري است که در صورت عدم پياده­سازي مرحله اول، اينگونه عملکرد در مرحله دوم عملاً سود چنداني در برنخواهند داشت. به عبارت ديگر، قبل از به­کارگيري راهبردهاي از بالا به پايين بايد از راهبردهاي سطح خرد که همان تغيير عادت­واره­هاي نامناسب که مانع مشارکت زنان در سطح اجتماع است سود جست. بنابراين، لازم است در مرحله اول با آگاهي­بخشي کار را آغاز نمود و در ادامه با نهادسازي، فضاي لازم را براي به­عينيت درآوردن ميان­ذهنيت تغيير يافته، ايجاد کرد.

مرحله­ي سوم نيز «مطالبه محوري» است. در اين مرحله فرض بر آن است که زناني که در مرحله اول به آگاهي و خودباوري رسيده­اند و در مرحله دوم با استفاده از نهادها و تعاوني­هاي ايجاد شده توانسته­اند سرمايه­هاي خود را در ابعاد اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و نمادين افزايش دهند، در نهايت با ورود به سطح مطالبه محوري از حالت انفعالي خود خارج شده و در سطح اجتماع با مطالباتي مشخص درصدد رقابت با ديگران برمي­آيند. اين بدين معناست که زنان متصور در اين مرحله با آگاهي از حقوق و جايگاه خود، خواهان سطح قابل قبولي از رفاه، آموزش، بهداشت، امنيت و… هستند که تمامي اين مطالبات ابعاد مختلف«توسعه­ي پايدار» و محقق شدن آن است.

 

روش پژوهش

رويکرد کلي اين پژوهش «ارزشيابي» و از نوع کيفي است. جامعه­ي آماري نيز شامل کليه­ي دفاتر خدمات نوسازي شهر تهران خواهد بود که در حوزه­ي اصلاح بافت فرسوده و توسعه­ي محلات فعاليت مي­کنند. براي نمونه­گيري نيز از انواع نمونه­گيري­هاي هدفمند غيراحتمالي[1] استفاده شده است. زماني که از نمونه­گيري در پژوهش­هاي اجتماعي و رفتاري بحث مي­شود، معمولاً بين نمونه­هاي احتمالي و غيراحتمالي تمايز کليدي برقرار مي­شود. عموماً اين تصور وجود دارد که نمونه­گيري احتمالي دقيق­ترين و رهيافت نمونه­گيري خصوصاً در پژوهش­هاي کمّي و آماري است، اما در پژوهش­هاي کيفي با توجه به بنيان­هاي پارادايمي آن مورد استفاده نبوده و اصولاً نامناسب و در تقابل با شالوده­هاي فلسفي آن است. برخلاف پژوهش­هاي کمّي، پژوهش کيفي مبتني بر نمونه­گيري غيراحتمالي است که معمولاً آنرا نمونه­گيري معيار- محور يا هدفمند مي­خوانند. در اين نوع نمونه­گيري انتخاب مشارکت­کننده­ها، محيط­ها، فضاها، تجربه­ها يا ديگر واحدهاي نمونه­گيري مبتني بر معيار خاص يا به­طور هدفمند است(ماسون،2002؛ پاتون،2002؛ وون و همکاران،2002؛ به نقل از محمدپور،1390).

در اين پژوهش با هدفمندي و بر اساس شدت معيارهاي خاص، دفتر محله­ي دستغيب به عنوان نمونه­ي پژوهش انتخاب شده است؛ چرا که بر اساس نظر مديران وكارشناسان دفتر دستغيب، اين دفتر اولين و تنهاترين دفتر نوسازي در شهر تهران است که موفق به ثبت چندين تعاوني زنان به­عنوان اقدامي در راستاي نهادسازي و توانمندسازي شده است. از سوي ديگر و بر اساس اظهارات مدير، معاونان و کارشناسان ارشد سازمان نوسازي، دفتر خدمات نوسازي دستغيب در ميان دفاتر نوسازي، از فعال­ترين و موفق­ترين دفاتر بوده است. اطلاعات مورد نياز پژوهش نيز با استفاده از روش اسنادي از گزارش عملکردهاي ماهيانه دفتر نوسازي خدمات دستغيب و مراجعه به وبلاگ اين دفتر و همچنين مصاحبه با مديران و کارشناسان دفتر و مديريت تعاوني­هاي مورد بررسي جمع­آوري شده است.

 

ارزشيابي و آسيب­شناسي فعاليت­هاي انجام شده

در اين بخش قصد داريم تا با تشريح فعاليت­ها و اقدامات انجام شده در دفتر خدمات نوسازي محله­ي دستغيب، به آسيب­شناسي آن بر اساس مدل­هاي طراحي شده بپردازيم. اين دفتر در سال 1388 با رويکردتوسعه­ي پايدار، در بافت فرسوده­ي محله­ي 3 منطقه­ي 9 شهر تهران شروع به فعاليت کرده است. بر اساس گزارش­هاي عملكرد ماهيانه، تاکنون، اقدامات متعددي در قالب فعاليت­هاي تبليغي- ترويجي، ساخت و ساز مردمي، توانمندسازي، خدمات فني و مهندسي به ساكنين، جلسات كميته­ي راهبردي و شناسايي و جذب توسعه­گران، سازندگان و سرمايه­گذاران در اين دفتر انجام شده است. با توجه به موضوع پژوهش، در نوشتار حاضر بر اقدامات و برنامه­هاي انجام شده در حوزه­­هاي فرهنگي و اجتماعي تمرکز خواهيم کرد. بر اساس مدل مورد اشاره، اقدامات انجام شده در اين حوزه­ها را مي­توان در دو دسته فعاليت­هاي «زمينه­ساز» که باعث تغيير رويكرد و استقبال از ساخت و سازهاي مردمي خواهد شد و اقدامات توانمندسازي که در راستاي «نهادسازي» صورت گرفته است طبقه­بندي کرد. در ادامه، اين دو دسته از اقدامات توصيف و مورد ارزشيابي قرار خواهند گرفت:

 

اقدامات زمينه­ساز

بر اساس سياست­هاي تدوين شده از طرف سازمان نوسازي و همچنين شرح خدمات ابلاغ شده به دفاتر، يکي از وظايف آن­ها، افزايش آگاهي به ساکنين محل با استفاده از اقدامات تبليغي و ترويجي بوده است. بر اين اساس، دفاتر خدمات نوسازي در قالب چاپ بنر و پوستر و بروشور، برگزاري جلسات و  مسابقات و همايش­ها اقدام به افزايش آگاهي مردم محل نموده­اند. اقدامات انجام شده در دفتر خدمات نوسازي دستغيب در اين حوزه در جدول زير ارائه شده است؛ اما بر اساس بررسي متون مرتبط با اقدامات انجام شده و همچنين مصاحبه با كارشناسان حوزه­ي فرهنگي و اجتماعي دفتر، اکثريت مطلق آن­ها به زنان، به عنوان يكي از مهمترين عناصر جمعيتي بافت فرسوده، كم­توجه بوده­اند[2].

علاوه بر اين، اغلب (يا شايد بتوان گفت تمام) فعاليت­ها و اقدامات انجام شده، نوسازي و توسعه­ي كالبدي را به طور مستقيم مدنظر قرار داده­اند و از تأثير منفي اين امر و همچنين كارآمدي غيرمحسوس و غيرمستقيم بودن آن­ها- و به­طور کلي فعاليت­هاي فرهنگي و اجتماعي- غفلت ورزيده­اند. به عبارت ديگر، اقدامات فوق زمينه­ساز نوسازي نبوده­اند و با هدف قرار دادن نوسازي و ساخت و ساز به طور مستقيم تنها منجر به نوسازي بي­رويه و بدون بستر مناسب در بافت فرسوده شده­اند.

جدول شماره(1): توزيع فراواني اقدامات تبليغي و ترويجي انجام شده در دفتر خدمات نوسازي محله دستغيب

عنوان نشريه نوسازي بروشور پوستر جلسات­ گروهي جلسات عمومي مسابقه همايش
تعداد 6 7 9 95 356 8 8

منبع: عبدي و همکاران،1391

بدين­ترتيب در مرحله اول، اقدامات دفتر خدمات نوسازي محله­ي دستغيب براي ايفاي نقش در خصوص آگاهي­بخشي، در مطلوب­ترين حالت، تنها به تشديد نوسازي كالبدي بدون توجه به ابعاد فرهنگي، اجتماعي و زيست محيطي آن در بين مردم منطقه شده است؛ به­نحوي­که به­نظر مي­رسد اين دفتر به يک مرکز ارائه­ي خدمات مشاوره­اي و فني- مهندسي به ساكنين تقليل يافته است. از آنجايي­که يكي از شاخص­هاي مهم توسعه پايدار، آگاهي­بخشي به افراد منطقه­ي در معرض توسعه در ابعاد گوناگون اجتماعي، سياسي، فرهنگي و حتي زيست محيطي و حقوقي است تا از اين طريق ­ذهنيت جامعه در مسير توسعه­ي پايدار تغيير يافته و موانع موجود در اين ميان برداشته شود، مي­توان نتيجه گرفت كه در اين مرحله، نه تنها راه براي بازانديشي ريشه­اي فرهنگي و اجتماعي در گستره­ي­ منطقه باز نشده، که به دليل کم­توجهي به زنان، موضوع جنسيت نيز در اين سطح مغفول مانده و اين قشر نتوانسته­اند مانند مردان در مرکز بازنگري­ها و بازپردازي­هاي مختلف جاي بگيرند. در نتيجه، به­نظر مي­رسد اين جريان در مرحله نخست با عدم اتخاذ رويکرد صحيح و عميق و اصولي در آگاهي­رساني و همچنين کنار گذاشتن نيمي از جمعيت منطقه، يعني زنان، به کمال مطلوب خود كه رسيدن به پايداري در توسعه است نخواهد رسيد.

 

اقدامات نهاد­سازي

بر اساس سياست­ها و شرح خدمات مورد اشاره در بخش قبل، دومين دسته از فعاليت­هاي دفاتر خدمات نوسازي در حوزه­هاي فرهنگي و اجتماعي، اتخاذ سياست توانمندسازي ساكنان در جهت نهاد­سازي محلي و منطقه­اي بوده است. راهبردهاي اتخاذشده جهت رسيدن به هدف مذکور نيز شامل آموزش و تشکيل تشکل­هاي مردمي(سمن­ها، تعاوني­ها،کميته­هاي محلي و …) بوده است. اقدامات انجام شده در خصوص راهبرد اول به برگزاري دوره­هاي آموزشي و در خصوص راهبرد دوم به تشکيل تعاوني­ها انجاميده است. علاوه بر موارد فوق، تشکيل تعاوني و آموزش افراد به ايجاد کارگا­ه­هاي اشتغال جهت توليد و بازارچه­هاي خوداشتغالي جهت عرضه و فروش محصولات انجاميده است. هرچند در پژوهش حاضر، کميت و فراواني فعاليت­هاي انجام شده موضوع محوري نيست و بر ابعاد کيفي آن متمرکزخواهيم شد، اما براي روشن­تر بودن موضوع و تحليل آن، فراواني هر يک موارد اشاره شده در جدول زير ارائه شده است:

جدول شماره(2): توزيع فراواني اقدامات انجام شده در خصوصتوانمندسازي و نهادسازي در دفتر دستغيب

عنوان تعاوني­هاي محلي دوره­هاي آموزشي كارگاه­هاي اشتغال بازارچه­هاي خوداشتغالي
تعداد 4 37 13 10

منبع: عبدي و همکاران،1391

همانگونه که در جدول فوق مشاهده مي­شود، در راستاي توانمندسازي 4 تعاوني محلي در دفتر دستغيب تشکيل و به طور رسمي به ثبت رسيده است. تعاوني­هاي مورد اشاره در حوزه­هاي صنعت، خياطي، آشپزي و بسته­بندي و با نام «شرکت­هاي تعاوني زنان اسوه» شکل گرفته­اند. هرچند بر اساس اظهارات مسئولين دفتر و تعاوني­هاي اسوه، ثبت تعاوني محلي در هيچ­يک از محلات صورت نگرفته و اين امر خاص محله­ي دستغيب و از نقاط قوت دفتر خدمات نوسازي آن است؛ اما بازديد محل تعاوني­ها وبررسي فعاليت­ها و اقدامات انجام شده­ و گزارش­هاي موجود و همچنين اظهارات کارشناسان دفتر و مديران تعاوني­ها نشان داد که در ميان چهار تعاوني مورد اشاره، تنها تعاوني صنعت نيمه­فعال است و ساير تعاوني­ها برغم ثبت رسمي عملاً فعاليتي انجام نمي­دهند. همجنين برغم برگزاري نامنظم و موردي بازارچه­هاي خوداشتغالي[3]، هيچ­يک از کارگاه­هاي اشتغال مورد اشاره در گزارش­هاي عملکرد و مقاله­ي گزارشي- پژوهشي فعاليت­ها و عملکرد اين دفتر، عملا فعاليتي ندارند(عبدي و همکاران، 1391).

برخي از دلايل اين عدم فعاليت، به فقدان حمايت کافي و موثر مسئولين و مديران ارشد سازمان نوسازي و شرکت پيمانکار نوسازي محله بازمي­گردد. به­عنوان مثال، تعاوني خياطي اين دفتر، با وجود گذشت بيش از يک سال از شکل­گيري، هنوز نه داراي مکان مناسبي جهت فعاليت است و نه اينکه بودجه­ي اهداء شده از طرف معاونت سازمان نوسازي شهر تهران جهت خريد چرخ خياطي به اين تعاوني به آن­ها اعطا شده است[4]. تعاوني طبخ نيز بر اساس اظهارات مديران قبلي دفتر و همچنين مديران ارشد شرکت پيمانکار محله از هدف اصلي که توانمندسازي مردم بي­بضاعت محله بوده دور شده و در حوزه­هاي تجاري و خدماتي به فعاليت پرداخته که ادامه­ي کار اين تعاوني در حال حاضر متوقف شده است.

علاوه بر فقدان فعاليت کارآمد و مفيد در تعاوني­هاي مورد اشاره، بايد گفت که بر اساس اسناد تشکيل تعاوني و اهداف اعلام شده، مقرر بوده زنان بدسرپرست و يا سرپرست خانوار که از توانايي کافي جهت اداره­ي خانواده برخوردار نيستند در تعاوني­ها مشغول به کار شوند و با توانمندسازي آن­ها سطح درآمد خانواده­هاي ناتوان ارتقا پيدا کند، اما بررسي افراد فعال در تعاوني­ها(افراد اصلي و مسئولين و ذينفعان) نشان داد که اين امر کمتر در ساز و کارجذب و به کارگيري افراد و فعاليت آن­ها لحاظ شده است. به­عبارت ديگر، فعاليت­هاي تعاوني به اندازه­ي کافي و دقيق در راستاي سياست توانمندسازي نبوده است.

علاوه بر بررسي کيفي و بعضاً کمي سطح فعاليت­هاي انجام شده در تعاوني­ها، مي­توان نوع فعاليت­هاي انجام شده را نيز مورد ارزشيابي قرار داد. همان­گونه که در جدول شماره(2) ارائه شده، در راستاي هدف توانمندسازي 37 دوره­ي آموزشي در محل دفتر دستغيب و تعاوني­هاي آن برگزار شده است. بر اساس بررسي­هاي انجام شده، اغلب اين دوره­ها به تعاوني صنعت اختصاص داشته و شامل مواردي همچون دوره­هاي آموزش شمع­سازي، تزيين سفره­ي عقد و تاج عروس، بافتني، خياطي، گوني­بافي، زيورآلات و مواردي از اين قبيل بوده است و که با توجه به اين امر، نه تنها به آموزش در ساير حوزه­ها توجه نشده است، که هيچ توجهي نيز به نيازهاي ساير اقشار محله همچون دانش­آموزان و دانش­جويان، خصوصاً در حوزه­ي آموزش­ها و خدمات جديد(رايانه و خدمات مرتبط با آن و مواردي از اين قبيل) نشده است.

بر اين اساس مي­توان گفت که اقدامات صورت گرفته در اين مرحله، نه تنها فقط بخشي از تقاضاها را سامان مي­دهد، چرا که ما در اين مناطق با دو نسل متفاوت از زنان مواجهيم که هر کدام علايق، نيازها و گرايشات خاص خود را دارند، که با بازتوليد نقش­هاي سنتي و نابرابر زنان (از طريق برگزاري کلاس­هاي مورد اشاره) نيز در جهت توانمندسازي آنان در دنياي مدرن امروز و رفع نابرابري حرکت نمي­کند. به عبارت ديگر، اينگونه فعاليت­هاي توانمندسازي منجر به افزايش سرمايه­هاي اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي زنان، آن­گونه که بتوانند در رقابت با مردان و برابر با آنان ظاهر شوند، نمي­شود و به تشديد نابرابري مي­انجامد؛ در صورتي­که افزايش سرمايه­ي فرهنگي و ­اجتماعي منجر به افزايش بهره­وري و توانايي­هاي افراد براي برآوردن علاقه­مندي­هايشان مي­گردد و اين امر اساسي­ترين محرک رسيدن به نتايج رضايت­بخش و توسعه­يافتگي است(نظري، 1388).

به عبارت گوياتر، هر زمان منطقه­اي بخواهد توسعه يابد و يا سرعت پيشرفت را زياد کند، بايد با افزايش سرمايه­هاي اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي، ­از تمامي توانايي­هاي نيروي انساني خود استفاده کند؛ اما زنان محله­ي دستغيب که بخش قابل ملاحظه­اي از اين نيرو به­شمار مي­روند هنوز (از نظر تربيت شغلي و آموزشي) به اندازه­ي کافي مجهز نشده­اند تا بتوانند بر پايه­اي عقلاني و منطقي، مشارکت واقعي در توسعه داشته باشند؛ چرا­که، همان­طور که اشاره شد، فعاليت­هاي اين دفتر تنها «نقش­هاي جنسيتي دست­پرورده جامعه»[5]را توليد مي­کند و اين کليشه­بندي نقش­هاي جنسيتي امکان دست­يابي آنان را به هويت شخصي مدرن محدود مي­کند و هدر رفتن يک چنين انرژي­ براي توسعه، غيرمنطقي است. بر همين اساس، مي­توان نتيجه­گيري کرد که توسعه­ي حقيقي با حذف و محدود کردن زنان از ساختارهاي اقتصادي و فرهنگي و اجتماعي، از تعادل مطلوب خارج شده و سير نزولي را طي مي­کند.

از سوي ديگر، همان­طور که بيان شد، در مرحله دوم اغلب فعاليت­ها، پيرامون مشارکت اقتصادي زنان در امر توسعه بدون آنکه در مرحله قبل با اصلاح باورهاي فرهنگي، آگاهي­بخشي به زنان و ايجاد فرصت­هاي مساوي آموزشي در صدد فضاسازي و آشنا کردن افکار عمومي با توسعه­گرايي همراه باشد شکل گرفته است. بنابراين، نوعي گسست ميان دو مرحله «زمينه­سازي» و «نهادسازي» دردفتر خدمات نوسازي دستغيب بوجود آمده که امکان هر گونه تلفيق و تعامل بين اين دو را از ميان برده است. اين امر بيانگر فاصله ميان فضاي عيني و فضاي ذهني جامعه است، چنانچه زنان بدليل فاصله­ي ايجاد شده، ميان­ذهنيت و باورهاي تغيير نيافته­شان از مسير نوسازي و توسعه جدا شده­اند.

در نهايت اينکه، بر اساس مدل ارائه شده، پس از «زمينه­سازي» و «نهادسازي» صحيح و دقيق بايد به مرحله­ي «مطالبه محوري» رسيد که زنان محله­­ي دستغيب به دليل گسست به­وجود آمده ميان دو مرحله­ي فوق، به مرحله­ي «مطالبه­محوري» نرسيده­اند. از سوي ديگر، اين دفتر تنها شکل­هاي سنتي سرمايه­ همچون ساختمان­ها، تجهيزات و منابع مالي را تحت­تاثير قرارداده و توجه چنداني به سرمايه­هاي جديدکه منبع مهمي براي بهره­وري به­شمار مي­روند، نکرده است[6]؛ چنانچه اين سرمايه­هاي غيرملموس، نقش زيادي در توسعه و رشد مشارکت افراد در جامعه دارند. از اين­رو، حرکت صحيح اين دفتر در مسير توسعه­ي پايدار، لزوما موکول به مفصل­بندي جديدي حول مراحل فوق و ايجاد بستر مناسب براي افزايش سرمايه­ي گروه­هاي حاشيه­اي، خصوصا زنان، است؛ چرا­که اين سرمايه­ها از راه­هاي مختلف، بهره­وري نيروي انساني را تحت­تاثير قرار مي­دهد و افزايش آن و حرکت در مسير توسعه را تسهيل مي­سازد.

 

جمع­بندي و نتيجه­گيري

همان­گونه که شرح آن رفت، بر مبناي دو تئوري فمينيستي و سرمايه­ي بورديو، مدلي مفهومي ارائه گردد تا از طريق آن برنامه­ريزان و مجريان توسعه به فهم و درکي روش­مندتر از دينامسيم جنسيتي در چارچوب فرايندهاي توسعه دست يابند. چنانچه، عنصر جنسيت را در نهادهاي توسعه وارد کرده و در مسير دستيابي به مشارکت حداکثري اين گروه حاشيه­اي حرکت نمايند و از سويي ديگر، با استفاده از اين مدل امکان خوانش بهتر عملکرد دفتر خدمات نوسازي دستغيب فراهم گردد. علاوه بر اين، همان­گونه که در بخش­هاي مختلف قبلي به­طور جزئي اشاره شد، نتايج اين پژوهش حاکي از آن بود که اين دفترنه تنها در مراحل زمينه­سازي و نهادسازي، خصوصا در حوزه­ي زنان، موفق نبوده­، كه به دليل گسست به­وجود آمده ميان دو مرحله نيز، امكان رسيدن زنان رابه مرحله مطالبه­محوري- که در آن افراد به يک کنشگر فعال و حقيقي که لازمه ورود به عرصه توسعه­يافتگي است تبديل مي شوند- فراهم نكرده است. به عبارت ساده­تر، به­نظر مي­رسد که اين دفتر به عنصر «جنسيت» به عنوان يک متغيير اصلي و تعيين­كننده آن­طور که لازم باشد نپرداخته است؛ چرا که اين امر بايد از رهگذر اتخاذ راهبردهاي مشخص و برنامه­هاي برگرفته از آن صورت پذيرد و روند پيشرفت آن مورد نظارت و ارزيابي مداوم قرار گيرد.

 

پيشنهاد هاي پژوهش

با توجه به اينكه دفتر خدمات نوسازي دستغيب با استفاده­ از نمونه­گيري هدفمند انتخاب شده و با توجه به خصايص­اش، معرف خوبي براي ساير دفاتر در حوزه­ي مورد بررسي خواهد بود، پيشنهادهاي مورد نظر پ‍ژوهش در خصوص كليه­ي دفاتر نوسازي فعال در سطح شهر تهران ارائه مي­گردد:

– دفاتر نوسازي عملکرد جنسيتي خود را به طور دقيق مورد سنجش قرار داده و برمبناي آن ملاحظات اين حوزه را در مرکز بازنگري­ها و بازپردازي­هاي توسعه­گرايانه خود وارد نموده و تسري دهند.

– با در نظر گرفتن امكانات محله و همچنين نيازسنجي از ساكنان آن، خواسته­ها و خدمات مورد نياز اقشار مختلف محله، خصوصاً زنان، در برنامه­ريزي­ها لحاظ گردد.

– به نقش زمينه­اي و بسترساز فعاليت­هاي فرهنگي و اجتماعي توجه بيشتري شود و برنامه­ريزي بلندمدت در خصوص اين فعاليت­ها لحاظ گردد.

– فعاليت­هاي انجام شده در حوزه­هاي فرهنگي و اجتماعي با استفاده از شيوه­هاي ارزيابي تأثير مورد ارزيابي  و اثرسنجي قرار گيرند تا اقدامات آتي با حداقل آثار منفي و با حداكثر كاركرد انجام شود.

– به تأثير غيرمستقيم فعاليت­هاي فرهنگي و اجتماعي توجه بيشتري شود و از ربط مستقيم و آشکار اين حوزه به نوسازي و توسعه­ي کالبدي پرهيز شود.

– همچنين پژوهش­هايي نيز در خصوص مسائل و مشکلات ساير اقشار حاشيه­اي محلات فرسوده، مانند کودکان و نوجوانان، و نقش کمرنگ و فراموش شده­ي آن­ها در توسعه و نوسازي انجام شود.

 

 

Study of Women’s Participation in Community’s Sustainable Development
(The sample studied: Renewal Services Office of Dastgheib Community;
Region No. 9)

 

Abstract      

Today, it is not purely material aspects of economic development that are of importance and multilateral development includes sustainable development and human development as well. For this reason, one of the issues that have been important in the discussion of development is the issue of “gender” and undeniable role of “women” in the development process. In this study, we evaluate Tehran renewal offices regarding women’s participation in development and in achieving Community’s sustainable development using a qualitative approach.  The sample has been collected using purposive sampling method.  First, using the concept of gender equality of  feminist theory and the types of capital by Bourdieu, the desired model of sustainable development with women participation has been drawn, then reviewing  existing documents and reports and analyzing works done in this regard, they were assessed based on declared objectives and policies . The results showed that work done in the field of construction and infrastructure renewal in the studied community is not only have not been deep and accurate, but it seems that women as one of the main classes of Community have been neglected. Therefore, women did not received enough education and sufficient abilities, they have failed to achieve their demands in the face of the existing processes and in an eloquent words , sustainable development in communities has not reached to optimal balance. At the end there are some suggestions to reach the desired state.
Key words: Worn out Texture Renovation, Women’s Participation, Community’s Sustainable Development

 

 

 

 

 

منابع

  • ابوت، پاملا و کلر والاس، (1380).جامعه­شناسي زنان، ترجمه منيژه نجم عراقي، تهران: نشر ني.
  • بورديو، پير(1381). نظريه کنش، ترجمه مرتضي مرديها، تهران: نقش و نگار
  • پاسبان، فاطمه(1388). نقش زنان در توسعه روستايي، پژوهشنامه زن و توسعه، گروه پژوهش­هاي فرهنگي و اجتماعي شماره 42. صص115-82
  • بون ويتز، پاتريس(1390) درس­هايي از جامعه­شناسي پي­ير بورديو، ترجمه­ي جهانگير جهانگيري و حسن پورسفير، تهران: نشر اگه
  • جمشيديها، غلامرضا و شهرام پرستش(1386)، ديالکتيک منش و ميدان در نظريه عمل پي­ير بورديو، نامه­ي علوم اجتماعي، شماره۳۰
  • حافضيان، محمدحسين(1388). زنان و توسعه پايدار: نگاهي مقايسه­اي به جهان اسلام، پژوهشنامه زن و توسعه، گروه پژوهش­هاي فرهنگي و اجتماعي شماره 42. صص 57-11
  • حبيب ­پورگتابي، کريم وغلامرضا غفاري (1390). توسعه فرهنگي زنان، زن در فرهنگ و هنر، دوره3، شماره2، صص96-77
  • عبدي، مجتبي و همکاران(1391). روند نوسازي و توسعه­ي پايدار در محله­ي دستغيب؛ برنامه­ها و عملكرد دفتر خدمات نوسازي محله­ي دستغيب. گزارش پژوهشي، تهران: سازمان نوسازي شهر تهران، شركت مهندسين مشاور كاوش معماري.
  • رضايي، زهرا(1388). توانمندي زنان در فرآيند توسعه، پژوهشنامه زن و توسعه، گروه پژوهش­هاي فرهنگي و اجتماعي شماره 42. صص82-57
  • سالمي، مريم و همکاران(1390). سنجش پايداري اجتماعي زنان روستايي شهرستان سنقر، مجله مطالعات اجتماعي-روانشناختي زنان، سال9، شماره1، صص76-55
  • مري­تانگ، رز(1387). نقد و نظر: درآمدي جامع بر نظريه­هاي فمينيستي، ترجمه­ي منيژه نجم عراقي، تهران: نشر ني.
  • نظري، غلامرضا(1388). نقش سرمايه­ي اجتماعي در بهره­وري نيروي کار، ماهنامه تدبير، سال20، شماره202
  • هانت، ژانت(1388). جنسيت و توسعه. ترجمه مهدي نياکاني­فر، مجله مطالعات اجتماعي-روانشناختي زنان، سال9، شماره1. صص274-209
  • محمدپور، احمد (1389) فراروش: بنيان­هاي فلسفي و عملي روش تحقيق ترکيبي در علوم اجتماعي و رفتاري، تهران: انتشارات جامعه شناسان
  • Bourdieu,P.(1986), The forms of capital, Handbook of Theory and Research for the Sociology of Education, New York: Greenwood Press: 241-258.

 

  • Ebrahimnejad, Sanaz, Sulehan, Junaenah and Bin Harman Shah, Abdul Hadi (2011)”Women, Participation and Development: A Review on Socio-Cultural Obstacles for Women Participation in Iran“, Proceeding of the International Conference on Social Science, Economics and Art 2011, Malavsia. 14-15 Januarv.

 

  • Teddlie, C. and A. Tashakkori (2009), Foundations of Mixed Method Research: Integrating Quantitative and Qualitative Techniques in the Social and BehavioralSciences,First Edition, London: Sage Publications.

[1]. برخی از انواع نمونه­گیری هدفمند غیراحتمالی عبارتند از: نمونه­گیری شدت(Intensity Sampling)، نمونه­گیری مورد مشهور(Reputitional Case sampling) و نمونه­گیری نظری(Theoretical Sampling). برای مطالعه بیشتر در این خصوص ن.ک به:Teddlie, C. and A. Tashakkori (2009)

[2]. تنها دو مورد جشنواره­ي غذا و ورزش به طور اختصاصی به زنان محله تعلق داشته است.

[3]. آخرین بازچه­ی خوداشتغالی در روزهای یکم تا دهم مردادماه و در محل بوستان پارك شهر برگزار شده است.

[4]. بر اساس بررسی­های انجام شده، حمایت در تهیه­ی مکان مناسب برای فعالیت تعاونی­ها به عهده­ی سازمان نوسازی است که برغم وعده­های داده شده هنوز محقق نشده است، اما حمایت مالی وعده داده شده از طرف سازمان نوسازی محقق شده که بودجه­ مورد نظر با دخالت شرکت پیمانکار هنوز به تعاونی اختصاص داده نشده است.

[5]. ن.ب: درآمدي جامع بر نظريه­هاي فمينيستي، رزمري تانگ، 1387.

[6]. مقصود از اشكال سنتي سرمايه، موارد و منابع اقتصادي است و اشكال جديد سرمايه به سرمايه­هاي فرهنگي، اجتماعي و نمادين اشاره دارد. براي مطالعه بيشتر ن.ك به تمايز(1390) پي ير بورديو، ترجمه­ي حسن چاوشيان؛ نظريه كنش(1389)پي­ير بورديو، ترجمه مرتضي مرديها؛ درس­هايي از جامعه­شناسي پي­ير بورديو(1390) پاتريس بون ويتز، ترجمه­ي جهانگير چهانگيري و حسن پورسفير