رویکردی تحلیلی به بررسی دلایل حضور و عدم حضور زنان در فضاهای عمومی شهری

رویکردی تحلیلی به بررسی دلایل حضور و عدم حضور زنان در فضاهای عمومی شهری

ekhlas ghamari
رویکردی تحلیلی به بررسی دلایل حضور و عدم حضور زنان در فضاهای عمومی شهری
نوشـــــــــــته ی : اخلاص قمری ، غلامرضا طلیسچی ، امید دژداد
 منتشر شده از : مقالات همایش زن،معماری و شهر 

چكيده

حضور زنان و تبيين نقش آنان در شكل دهي فضاهاي معماری و شهري امروزي، مسئله ای مهم و حیاتی می باشد. از طرفی موضوع جنسیت و عدالت جنسیتی در فضاهای معماری، موضوعی است که اغلب به حاشیه رانده شده است. فضاهای کالبدی و شهری به عنوان بستر پاسخگوي نيازها و محلي براي تعاملات اجتماعي همه کاربران آن، اعم از زنان و مردان شناخته مي شوند. این مقاله با روشی تحلیلی-توصیفی و در سه بخش تدوین شده است. بخش اول تعریف مفاهیم، بخش دوم بررسی عوامل محدودکننده و بازدارنده فیزیکی و روانی حضور زنان در فضاهای معماری و شهری، و بخش پایانی بررسی مفاهیم مهم و قابل توجه در طراحی شهری و معماری می باشد. با این هدف که ضمن بررسی اهمیت نقش حضور زنان در فضاهای شهری و معماری و تفاوتهای ادراکی آنان و عوامل تاثیرگذار در حضور و عدم حضور آنان، به چگونگی دستیابی به راهکارهای اولیه پرداخته شده است. در انتهاي مقاله فاكتورهاي موثر بر حضور زنان در فضاهای شهری مشخص شده و به پنج دسته کلی ترس و امنیت، ادراک، آرامش، دسترسی به تجهیزات شهری و فضاهای عمومی تقسیم می شوند، و توصيه هايي به عنوان ملاحظات طراحي به منظور افزايش حضور زنان در فضاهاي معماری و شهری ارائه مي شود، که بنابراین توجه به این شاخصها می توان فضاهای کالبدی و شهری را با در نظر گرفتن نیازهای بانوان طراحی کرده و سعی در برآورده کردن این نیازها با اولویتهای آنان داشت.

واژه‌هاي كليدي: زنان، معماری، فضای کالبدی، جنسیت، فضای عمومی

1- مقدمه

حضور زنان و تبيين نقش آنان در شكل دهي فضاهاي معماری و شهري امروزي به اندازه حضور مردان و سایر گروههای اجتماعی، مسئله ای مهم و حیاتی است. اما موضوع جنسیت و عدالت جنسیتی در فضاهای معماری، موضوعی است که اغلب به حاشیه رانده شده است، و غالبا فضاهای شهری و معماری با الگوهایی مردانه طراحی شده و نیازهای زنان غالبا نادیده گرفته می شود.از آنجاکه فضاهای کالبدی و شهری بر اساس نيازها، فعاليتها و رفتارهاي کاربران آنها شكل می گیرند، بنابراین این فضاها به عنوان بستر پاسخگوي نيازها و محلي براي تعاملات اجتماعي همه کاربران آن، اعم از زنان و مردان می باشند. بنابراین توجه به نیازهای همه گروههای اجتماعی و کاربران، در طراحی فضاهای معماری و شهری بسیار حائز اهمیت می باشد.

فضاهاي عمومي، مكاني براي ظهور و بروز زندگي شهري و فضاهايي براي انواع فعاليتها هستند. يكي از اهداف مهم طراحي فضاهاي معماری و شهري، بهبود كيفيت استفاده از فضاها براي استفاده كنندگان است كه فضايي مناسبي براي تمام گروه هاي سني، شغلي و گروههاي جنسيتي فراهم ميآورد. این فضاها بايد نيازهاي اجتماعي همه شهروندان را برآورده ساخته، و شرايطي فراهم سازد تا همه استفاده كنندگان اعم از مردان و زنان از فضا، از آن لذت ببرند. از طرفی فضاهای شهری به دلايل مختلف اجتماعي، فرهنگي، سياسي و… در انحصار مردان قرار داشته و توجه لازم به مشكلات و نیازهای زنان صورت نگرفته است. فضاهاي نامناسب شهري، فضاهاي بي دفاع، محلات ناامن، شهرهايي با معماري صرفا مردانه از عوامل تهديدكننده امنيت شهري و كاهش دهنده مشاركت اجتماعي زنان به عنوان بخش مهمي از اجتماع هستند.

از سوی دیگر، نحوه ادراك محيط يكي از مباحث و مفاهيم كليدي در حوزه مطالعات متقابل انسان-محيط در مقياسهاي كلان و خرد است. از آنجا كه نظام عصبي و ادراكي انسان مسئول برقراري ارتباط بين انسان و محيط زيست اوست و امكانات و محدوديتهاي خاصي دارد لذا نمي توان بدون توجه و اشراف كافي به فرايندهاي درك و فهم محيط از سوي مردم و سازوكارهاي مرتبط با آنها، مبادرت به مداخله در محيط كرد. زيرا همين درك و فهم است كه در نهايت تعبير و تفسير آنان را از محيط و جهان پيرامونشان شكل مي دهد و اغلب به شكل رفتار در محيط بروز و ظهور پيدا مي كند.

با توجه به اینکه ارتقای کیفیت زندگی زنان در شهرها و توجه به نیازهای آنان در بهره برداری از فضاهای شهری و برخورداری از امکانات خدماتی در سطح شهرها حائز اهمیت می باشد، یافتن پاسخ به اینکه ادراک زنان از فضای شهری و محیطهای ساخته شده چگونه می باشد؟ و آیا جنسیت تفاوتی در درک یک فضای کالبدی ایجاد می کند؟ می تواند به مطالعات معماری در زمینه ی جنسیت کمک شایانی باشد، لذا شایسته است که در مطالعات معماری نیازها و اولویتهای زنان را به حاشیه نرانده و از آنها چشم پوشی ننماییم. در این صورت فضاهای ایجاد شده از مطلوبیت و کارایی بالایی برخوردار بوده و زنان به عنوان نیمی از استفاده کنندگان فضا با رضایت در آنها  حضور خواهند یافت.

در این میان ما به عنوان دست اندرکاران طراحی باید این توانایی را داشته باشیم که نابرابری های جنسیتی را در حوزه های مختلف تشخیص داده و در طراحی خود مد نظر قرار دهیم. و نیز بایستی به نقشهای جنسیتی یا رفتارها و نگرشهایی که برای مردان و زنان در فرهنگی خاص مناسب تلقی می گردند و کلیشه های جنسیتی که اطلاعات را در مورد زنان و مردان جامعه مطرح می کنند توجه داشت(اعزازی, 42:1380).

2- نگاهی کلی به فضای عمومی

فضای عمومی به عنوان محدوده ای در تصرف عموم و قابل دسترس برای همه تعریف می شود. این فضا، فضایی است جدا از خانه، جایی که افراد خارج از شبکه های خویشاوندی و دوستیشان با مردم تماس برقرار می کنند. با این حال، در عمل، فضای عمومی برای همگان بطور مساوی قابل دسترس نیست. اگرچه امروزه از لحاظ نظری، زنان دسترسی نامحدودی به قلمرو عمومی دارند، اما در واقعیت آنان اغلب این دسترسی آزاد را نداشته و در سراسر جهان نابرابری دسترسی به فضاهای عمومی را تجربه می کنند. ترس زنان از بی حرمتی، بویژه در اوقات شب که احساس خطر از فضاهای خالی و کم نور و اجتناب از آنها تشدید می شود، مانع استفاده آنان از فضاهای عمومی می شود(مرادی، 1387: 101).

فضاهای عمومی مکانی برای رفع نیازهای روزمره و زندگی عمومی در شهرها هستند. این فضاها در طول زمان و بر اساس شرایط اجتماعی-اقتصادی و فرهنگی تغییر می یابند(پاسائوگولاری و همکاران، 2004: 225). بدیهی است لذت از حضور در فضاهای شهری و معماری و برقراری روابط اجتماعی حق تمام شهروندان است، بنابراین زنان نیز باید از حضور در فضا لذت ببرند(رضازاده، 1388: 106).

یکی از نیازهای بسیار مهم هر انسان نیاز به برقراری رابطه با دیگران است. این نیاز زمینه ساز حضور انسانها در فضا می شود. جان لنگ در این ارتباط دو دلیل عمده را بیان می کند: روابط متقابل اجتماعی از آن سو لازم است که احساس تعلق و دوست داشته شدن را در افراد ایجاد می کند. لذا فضاهایی که اینگونه ارتباطات را فراهم می سازند فضاهایی مطلوب محسوب می شوند.

از طرف دیگر در حمایت از این نظریه، نیومن بیان می کند که در جاهایی در حد مناطق کوچک که میزان روابط انسانی زیاد است، میزان جنایت و جرائم کم می شود. زیرا تعهدات اجتماعی بالاست و توجه مردم به یکدیگر زیاد است و امکان منزوی شدن افراد وجود ندارد. لذا یک فضای خوب باید به نیازهای ارتباطی شهروندان پاسخگو باشد(رضازاده، 1388: 107).

3- زنان و استفاده برابر از فضاها

برابری در حضور در اجتماع به معنای ایجاد امکان زندگی، انتخاب و رضایتمندی از فضای شهری و معماری برای تمام افراد جامعه اعم مردان، زنان، کودکان، سالمندان، معلولان و … با توجه به تفاوتها و نیازهای آنان می باشد. در حال حاضر زنان به عنوان نیمی از جامعه از امکان حضور و استفاده برابر در اجتماع محروم اند. برای تامین این برابری و ایجاد عدالت، باید با درک تفاوت در نیازهای افراد، موانع محدود کننده استفاده از فضاهای شهری و معماری شناسایی و رفع شده و به بانوان امکان حضور و مشارکت اجتماعی برابر داده شود.

فضاهای معماری و شهری به عنوان بستر زندگی و فعالیت افراد باید بتوانند با توجه با شباهتها و تفاوتهای میان گروه های جنسی، سنی و اجتماعی، محیطی امن، سالم، پایدار و جذاب را برای همه فراهم کنند و به نیازهای تمامی اقشار اجتماعی پاسخ مناسب بدهند. این فضاها باید تسهیلات مورد نیاز تمامی افراد را به گونه ای تامین کنند که از نقطه نظر کالبدی و حسی با خصوصیات تمامی بهره برداران سازگار و برای آنها قابل استفاده باشد(تمدن، 1387: 22).

یافته های پژوهشی نشان می دهند که در سالهای اخیر، زنان و مردان فضاهای معماری و شهری را به صورتهای متفاوتی تجربه می کنند و زنان بطور یکسان با مردان از این فضاها بهره مند نمی شوند. اگر چه این فضاها بر اساس قانون به روی همه باز هستند، در موارد بسیاری، زنان توسط پیغامهای پنهانی که دریافت می کنند، درمی یابند که اجازه ورود به برخی فضاها را ندارند. این قبیل ملاحظات بر چگونگی بهره مندی زنان از فضاها تاثیر می گذارد.

اما با مداخلات فیزیکی و اجتماعی بصورت موازی می توان جو و محیط عمومی فضاهای شهری و معماری را تحت تاثیر قرار داد و میزان بهره مندی زنان از این فضاها و درک آنها از محیط پیرامونشان را ارتقاء بخشید و امکان حضور آنان را در این فضاها فراهم کرد(ضابطیان و همکاران، 1387: 48).

توجه به نیازهای زنان در برنامه ریزی و طراحی فضاهای شهری و معماری منجر به  به رسمیت شناختن و دعوت آنان به حضور در این فضاهاست که امکان مشارکت برابر همه گروههای اجتماعی را می دهد.

زنان، خصوصیات بیولوژیک، مسئولیتها و نگاه متفاوتی در مقایسه با مردان دارندکه در نوع ارتباط آنها با فضا تاثیر می گذارد. آنها تسهیلات خاصی را از فضا انتظار دارند که با خصوصیات جسنی و نیازهای عاطفی و روحیاتشان متناسب باشد و زندگی روزمره و فعالیتهایشان را تسهیل کند؛ در این حال انسانی که مرجع برنامه ریزی و تنظیم استانداردهای فضایی قرار می گیرد از نظر جنسیتی مرد است. به این ترتیب نیازهای پایه متبلور در استاندارها و ابعاد فضایی پاسخگوی تمام نیازهای زنان نیست و همین خود بر نوع ارتباط و بهره برداری آنها از فضا تاثیر می گذارد(تمدن،1387: 21).

استفاده از فضاهای عمومی برای تمامی افراد یکسان نیست، متغیرهایی نظیر سن، جنس، گروههای اجتماعی و اقلیتهای قومی و نژادی بر چگونگی درک زندگی شهری اثر گذارند. آنچه به عنوان یک اصل پایه مورد قبول همگان است، اینست که همه شهروندان بایستی در دسترسی و استفاده از فضاها دارای فرصتها و شرایط برابر باشند.

اما از نظر تاریخی بنا به دلایل بیشمار، مردان بر روی بسیاری از روشهای مطالعات شهری و معماری و کیفیت فضاهای عمومی اثرگذار بوده اند. به عبارتی معماری و برنامه ریزی شهری، حرفه هایی مردانه و مردسالارانه بوده و فضاهای شهری و معماری که حاصل فعالیت این دو حرفه است نیز فارغ از مسائل جنسیتی است(گارسیا و دیگران، 2004: 216).

4- ماهیت رفتار در رابطه انسان-محیط

يكي از مهمترين و ضروریترين ابعادي كه در طراحي محيط (طراحي شهري و معماري) بايد به آن دقت شود، فرايند احساس[1]، ادراك[2] و شناخت[3] محيطي است كه تجربه مكان[4] را براي انسان هموار مي سازد. براي ساختن محیطهاي سازگار و متناسب با نيازهاي ادراكي_رفتاري شهروندان بايد شناخت صحيح و دقيق از رابطه بين انسان و محيط بدست آورد. به عبارت ديگر، در طراحي محيطي شناخت رابطه بين عناصر و شكل محيط و تاثير آن بر سطوح مختلف رفتاري، احساسي و ادراكي استفاده كننده از محيط داراي اهميت خاصي است. حال اين سؤال پيش مي آيد كه تا چه اندازه كيفيت محيط بر انسان و رفتار وي اثر مي گذارد.

در نوع و نحوه انجام رفتار دو عامل بسیار مهم تاثیرگذار هستند: محیط(اطلاعاتی که از آن بدست آورده ایم)و فرد(با تمام ویژگیهای خود). در عمل پایه و اساس رفتار ما ویژگیهای محیط و ادراک، تصویر ذهنی و در نهایت معنی است که از محیط برای خود ساخته ایم. از اینرو واضح است که فعالیتهای ما تحت تاثیر این عوامل(محیطی و فردی)می تواند اشکال مختلفی به خود بگیرد(پاکزاد وهمکاران, 229:1391).

به عبارت دیگر واقعیت امر این است که ارتباط ما با محیط خارج مستقیم نیست و ما برای ارتباط با محیط از فیلتری بین خود و فضاهای بیرون استفاده می کنیم. به این فیلتر یا صافی فضای روانی گفته می شود. فضای روانی شامل لایه های متفاوتی از هنجارها، ارزشها، تجربیات و وضعیت موجود در آن لحظه(نور ، دما و … )و … می باشد. این فضا قسمتی از محیط است که ما را احاطه کرده و با ما ارتباط دارد. ما برای ادراک هر چیزی مجبوریم آن را از این فیلتر عبور داده و آن را احساس و ادراک کنیم. در نهایت برای واکنش(رفتار) در مقابل محیط نیز اعمال خود را از این فیلتر عبور می دهیم. بنابراین تاثیر و تاثر محیط بر ما به صورت غیر مستقیم و از طریق این فضا صورت می پذیرد(سیاسی, 269:1371).

بر این اساس می توان گفت اطلاعات محیط از فضای روانی عبور کرده ، پس از عبور از فرآیندهای ذهنی تصمیم برای انجام رفتاری خاص گرفته می شود. بنابراین آن چه فرد ادراک می کند دقیقا منطبق بر آنچه در واقعیت وجود دارد نیست و فرد در واقع آن چیزی را ادراک می کند که برای واکنش در مقابل اطلاعات دریافتی مفید است. به این معنی که برای انجام یک رفتار مجددا تصمیم فرد از لایه های موجود در محیط روانی عبور کرده و به صورت واکنش وی در برابر محیط مشاهده می شود، واکنشی که فرد در نهایت انجام می دهد را اصطلاحا رفتار می نامند(تریب،78:1974).

1e

نمودار شماره (1) : فرآیند رفتار.ماخذ: پاکزاد & بزرگ,230:1391

بدین ترتیب”من”یا”خویشتن خویش”در ارتباط با محیط، در میان فیلتری به نام فضای روانی قرار گرفته است که به عنوان یک صافی بین”من”فرد و محیط عمل می کند. هر گونه تاثیرگذاری”من”بر محیط با گرفتن اطلاعات از محیط به گذر از این فیلتر بستگی دارد. هر آنچه بیرون از این فیلتر قرار داشته باشد، فضای غیر روانی نام دارد[1]. فضای غیر روانی نمی تواند مستقیما هیچ ارتباطی با فرد برقرار کند و فرد هم نمی تواند با آن به طور مستقیم در ارتباط باشد. هر گونه امری باید اول از فضای روانی عبور کند تا روی شخص اثر بگذارد یا از شخص متاثر شود(سیاسی, 270:1371).

 wq

شکل شماره (1) : فضای زندگی = فضای روانی + خویشتن خویش. ماخذ: پاکزاد & بزرگ,232:1391

 

در بحث ادراک فضای معماری که باشنده یا مصرف کننده در آن نقش کلیدی دارد، شولتز اثر بسیار جالبی ارایه داده است. انسان و عامل زمان باعث پدید آوردن تجربیات گوناگون و حس های متفاوت در یک فضا می شوند. بنابراین فضا و تعریف آن به مجموعه روابطی که بین مصرف کننده آن و اجزای تشکیل دهنده فضا و تغییرات آن وجود دارد بستگی می یابد(معماریان,242:1384). شولتز به یکی از اجزای این نمودار چهارتایی یعنی انسان توجه بیشتری داشته و درباره منابع درک او به تفصیل سخن می گوید. وی بر یک رابطه سه طرفه در مطالعات معماری تمرکز دارد. فضای هستی، فضای معماری و انسان. در این نگاه انسان موجودی متفکر است که سعی می نماید با شرایطی که محیط فراروی او قرار می دهد آن را معنی دار سازد. انسانی که پا به فضای هستی می گذارد در آن تفکر نموده و با درک آن به آفرینش فضا می پردازد(معماریان,342:1384). بنابراین از نمودار شولتز می توان نتیجه گیری کرد که یکی از عوامل مهم ادراک فضاهای معماری و شهری انسان است با تمام ویژگیهای فردی خویشتن.

 wd

نمودار شماره (2) : رابطه سه طرفه در مطالعات معماری از دیدگاه شولتز.ماخذ:معماریان,324:1384

فضای معماری به عنوان بستر و تجلیگاه حضور انسان، محل بروز فضایی ویژگیها و خصوصیات جامعه انسانی تلقی می گردد. در اینجا یک ارتباط دو جانبه میان انسان و فضا نمود می یابد. از یک سو انسانی که به فضا شکل می دهد و طی نسلها فضا را با نوع استفاده خود متناسب می سازد، و از سوی دیگر ویژگیهای یک فضا، کیفیات حسی-ادراکی ناشی از آن و امکانات متناسب را در اختیار بهره برداران قرار می دهد. این ارتباط متقابل نقشی تعیین کننده در دامنه فعالیت انسانها و واکنش آنها در مقابل عناصر مطلوب و موانع دارد. فضا هویت انسانها را تحت تاثیر قرار می دهد، می تواند به آنها احساس مطلوب بدهد یا افراد را دچار سردرگمی کند و یا موجب بروز تبعیض و انحراف شود. بنابراین فضاهای معماری باید تسهیلات مورد نیاز تمامی افراد را به گونه ای تامین کنند که از نقطه نظر کالبدی و حسی با خصوصیات تمامی بهره برداران سازگار و برای آنها قابل استفاده باشد. این نیاز به ویژه از بعد حسی و فرهنگی قابل بررسی است. فضا می تواند در انسانها حس گمگشتگی ایجاد کند و یا آنها را به خود جلب نماید به گونه ای که آنها این فضا را بستری مناسب برای زندگی اجتماعی خود بیابند(تمدن،22:1387).

5- فرآيند شناخت

ادراک یک فرایند فعال از دریافتی است که انسان از محیط پیرامون خود دارد و نتیجه ترکیب تجربیات او توسط حسهایش بدون تحلیل ارادی از محیط است. ادراک و احساس دو امر مجزا از هم هستند و ادراک انسانها آمیخته به تجربیات آنهاست.

پس از مرحله جمع آوري اطلاعات و نيز فرايند ادراك و تعبير و تفسير اطلاعات به مرحله شناخت مي رسيم. در تمامي اين مراحل عوامل روان شناختي فردي و اجتماعي(انگيزه ها ، تجارب پيشين ، عوامل فرهنگي و( … تاثيرگذار است، ضمن آنكه اين عوامل، خود، از شرایط محیطی تاثیر گرفته اند(مرتضوی, 67:1380). مرحله شناخت، به نوبه خود و به عنوان يكي از مفاهيم اصلي روانشناسي، ارتباط نزديكي با ادراك دارد. اين دو مفهوم فاقد مرز مشخص و متمايزي نسبت به همديگر است. شناخت؛ فرايند كسب، ذخيره سازي، بازيابي، پردازش و استفاده از دانش و اطلاعات است .در واقع، زماني كه از اطلاعات ادراك شده متوجه مي شويم كه اين اطلاعات مربوط به چه چيزي است و چه عكس العملي در قبال آن بايد انجام دهيم، شناخت صورت گرفته است.

از مطالب فوق اي چنين برمي آيد كه مراحل احساس، ادراك و شناخت دربرگيرنده ی فرآيندها، مراحل و عوامل تاثيرگذار پيچيده اي است و در واقع مي توان ادعا كرد وقتي انسان واقعيات محسوس را از راه ادراك حسي شناسايي مي كند، به واسطه گيرنده هاي حسي از وجود واقعيات دنياي خارج يا داخل مطلع مي شود  اين احساس پس از تفسير و تعبير به ادراك مي انجامد و تكامل اين ادراك به شناخت پديده هاي عالم هستي ختم مي گردد(ایروانی وهمکاران, 21:1371).

6- جنسیت

بسیاری از نظریه های طرفدار حقوق زنان، حداقل در یک نقطه اشتراک دارند که نقطه ی آغازین برای همه آنهاست، بدین مضمون که جنسیت[1] در وضعیت موجود، بخشی از ساختار جامعه است و در هر جامعه ای به اشکال گوناگون وجود دارد و همواره تاثیر یک جنس[2] بر جنس دیگر مورد توجه قرار می دهد(فرهمندیان، 1387: 108).

جنسیت مفهوم کلی تری از تفاوتهای بیولوژیکی جنس نر و ماده است. جنسیت در واقع ارتباط زنان و مردان در جامعه با جامعه و اجتماع آنها است. یعنی اینکه جنسیت وارد حوزه های گسترده تری به نام اجتماع، شهر و فضاهای شهری می شود(ارشدی، 1387: 71). جنسیت توسط زنان و مردان به منظور مشخص کردن ارتباط بین آنها و محیط تعریف می شود. بدین ترتیب وظایف و نقشهای واضحی برای مردان، زنان و جوانان بر پایه جنسیت در جامعه وضع می گردد(محمدی، 1387: 58).

3s

نمودار شماره (3) : جوانب تفاوت زن و مرد.ماخذ:پاکزاد & بزرگ, 327:1391.

7- جنسیت و رفتار در فضا

در خلال فرآيند اجتماعي شدن، افراد مي آموزند که نحوه خاصي از رفتارها زنانه و نحوه ديگري مردانه، تلقي می شود. به همين ترتيب ممکن است که ورود زنان و مردان به علت زنانه و مردانه تلقي شدن، به برخي از عرصه ها محدود و يا تشويق شود، به نحوي که برخي اماکن به عنوان زنانه و برخي ديگر مردانه شناخته شوند(علیرضا نژاد و همکاران، 1386: 132).

در شرايط سنتي براي حضور زنان در اجتماعات مختلف، محدوديتهايي اعمال مي شود که به نوعي فضاها را به زنانه و مردانه تقسيم مي کند. به عبارت ديگر حتي در فضاهاي مشترک، حوزه هاي زنانه و مردانه قابل مشاهده است. بدين ترتيب زنان و مردان در اين فضاها کمترين ارتباط را با يکديگر دارند و ماهيت روابط زنان عمدتا زنانه و در بين خودشان است. در شرايط سنتي نيز آنان معمولا در فاصله بين فضاهاي خانگي زنانه در حرکت بودند. به عبارت ديگر آنان در اماکني حاضر مي شدند که زنان ديگر حضور داشتند. آنان عرصه اي ويژه و خاص خود داشتند که مردان را بدان راهي نبود و در عين حال آنان به فضاهاي مردانه دسترسي نداشتند(علیرضا نژاد و همکاران، 1386: 145).

زن سنتي به شکلي که در رويکرد تاريخي مشاهده شد، هم اکنون در دسترس نيست، زيرا جدايي کامل جنسیتي که درپيشينه تاريخي مشاهده شده و حتي فضاهاي خانگي را به طور کلي در بر مي گرفت، هم اکنون مطرح نيست(علیرضا نژاد و همکاران، 1386: 146).

8- جنسیت و احساس امنیت

امنیت یک حق اولیه و ضروری برای زندگی همه افراد اجتماع و شهروندان است(ضابطیان و همکاران، 1387: 54). بر اساس تئوری نیازها در هرم مازلو[1] در 1968، امنیت یکی از نیازهای ضروری و وجودی انسان است، درست شبیه نیازهای فیزیولوژیک انسان و این با سلامت و سعادت انسانها بستگی مستقیمی دارد(ضابطیان و همکاران، 1387: 49). در طبقه بندی نیازهای مازلو نیازهای فیزیولوژیکی، امنیت، تعلق، خودشکوفایی و زیبایی به ترتیب در سطوح پایین به بالای هرم قرار دارند. بدین ترتیب در سطوح اولیه انسانها به دنبال پاسخگویی به نیازهای ابتدایی و سطوح پایینتر هرم نیازها هستند. مادامی که این نیازها تامین نگردند و مسئله غذا، مسکن و … حل نشده بماند نیازهای سطوح بالای هرم در موضع توجه و تمرکز انسانها نخواهد بود. بنابراین حتی در شهرهای مشابه گروههای متفاوت زنان، خواستهای متفاوتی نسبت به حقوق خود در فضا و عرصه های مختلف دارند. (رضازاده، 1388: 113).

از نظر احساس امنیت در فضاهای شهری و معماری، زنان از آسیب پذیرترین گروه های اجتماعی هستند. تامین نظارت اجتماعی بر فضاها، تزریق فعالیت به فضاهای گمشده و بی دفاع، تامین روشنایی مناسب این فضاها به ویژه در ساعات شبانه، دقت در کاشت گیاهان و جلوگیری از ایجاد گوشه های پنهان و فاقد نظارت، نصب نشانه های راهنما و کمک به تعیین موقعیت مکانی بهره برداران از فضا از اقدامات ضروری برای رفع این کمبودها هستند(تمدن، 1387: 48).

یکی از راههای برقراری امنیت، از طریق مداخلات در کالبد شهرها و فضاهای معماریست و البته مهمتر از کالبد هر مکانی روح غالب بر آن مکان است که ناشی از روابط اجتماعی و مردمی است که به یکدیگر وابسته هستند یعنی کالبد بر رفتارها تاثیرگذار است و رفتارها بر نحوه استفاده از کالبد شهر و فضای معماری تاثیر می گذارند(ضابطیان و همکاران، 1387: 49).

بعضی از معیارهای تامین امنیت یک فضا اختصاص به جنسیت و سن و غیره ندارند و برای کل جامعه کاربرد خواهند داشت، نظیر ملاکهای طراحی یک فضای امن شهری و معماری(روشنایی مناسب، حس دیده شدن و شنیده شدن و مراقبت عمومی، دسترسی به کمک و دید کافی و خوانایی محیط و نگهداری و جلوگیری از تخریب و وندالیسم و …)(ضابطیان و همکاران، 1387: 49).

9- نیازهای زنان در فضاهای معماری و شهری

از دیدگاه نظریه نیازهای انسانی و نقش آن در تامین رضایت و سعادت شهروندان دو متغیر اساسی وجود دارد که عبارتست از جنس و سن. اگرچه نیازهای اساسی همه انسانها مشترک است ولی در واقع شیوه بروز و ارضای آنها کاملا یکسان نیست. برای مثال نیازهای زیستی، اجتماعی و فرهنگی کودکان، جوانان، میانسالان و کهنسالان تفاوت جدی با یکدیگر دارند و همچنین نیازهای زنان و مردان(در گروه های مختلف سنی)با تمایزهای آشکار زیستی، اجتماعی و فرهنگی همراه است. بدیهی است که الگوهای رفتاری زنان و مردان در مکانها و فضاهای شهری یکی نیست و به همین دلیل نمی توان به شیوه یکسان به نیازهای آنان در هنگام کار، رفت و آمد، حمل و نقل، ورزش، تفریح و استراحت پاسخ گفت(مهدیزاده، 1387: 6).

توجه به تفاوتهای ظریفی که در زنان نسبت به مردان وجود دارد در هیچ کدام از طرحهای معماری و شهری به چشم نمی خورد.برای نمونه متناسب نبودن ابعاد و تناسبات مبلمان شهری با شرایط زنان امری مشهود است.گرچه نمی توان با قاطعیت اظهار داشت که مبلمان موجود در شهرهای کنونی مختص مردان طراحی شده است اما می توان به جرات گفت که نیازهای زنان در بسیاری از موارد در نظر گرفته نشده است(ستوده، 1375: 64).

در فضاهای شهری و معماری تناسبات مبلمان، کفپوشها، طراحی مسیر پیاده، نورپردازی،امنیت فضاها، رنگ و طراحی فضاها غالبا با رویکرد مردانه طراحی شده است و تفاوتهای انسانی، حسی و رفتاری زنان در طراحی فضاهای شهری و معماری کمتر مورد توجه بوده است(تاجدار و همکاران، 1387: 27).

10- تفاوت مردان و زنان در ارتباطات با محیط و دیگران

نوع فعالیت زنان و مردان و ارزش فعالیت آنها، احتمالا در ارتباط با ابعاد ابزاری و ارتباطی متفاوت است. مدلی که بسیار تاثیرگذار بر فعالیت زنان است، بر حرکت و فعالیتهای ارتباطی تکیه دارد که بدین ترتیب بر جمعی بودن و مشمولیت تکیه دارد تا فردگرایی. این نوع نگرش در تمام فعالیتها و مشمولیتهای زنان قابل مشاهده است. به عبارتی یونگ معتقد است، فعالیتهای زنان تاکیدی بر فعالیتهای و حرکتهای ارتباطی دارد. تاکید بر ابعاد ارتباطی در بررسی نگرشهای زنانه نسبت به خانه و اشیاء آن قابل مشاهده است. بدین ترتیب زنان در برقراری ارتباط بر ابعاد ارتباطی تکیه دارند در حالی که مردان در ارتباطات خود بر بعد ابزاری. به عبارتی مردان به صورت ابزار با محیط برخورد می کنند، درست همانند رویکرد اصول اخلاقی عدالتی در برخورد با دیگران. در مقابل زنان در ارتباطات خود  با محیط تنها بر بعد ابزاری تکیه ندارند و بیشتر بر بعد ارتباطی در رفتار خود تکیه دارند(رضازاده، 1388: 108). به عبارتی زنان در ارتباط با مردم و سایرین بیشتر از انجام وظایف، تاکید دارند و برای آن ارزش قائل هستند. چنین تفاوتهای جنسیتی در نگرشهای آنها از این ایده نشات می گیرد که ارتباط زنان با جهان، نوعی ارتباط و اتصال است در حالی که مردان بر جدایی تاکید دارند. نوع ارتباطات و نگرشهای متفاوت زنان و مردان در محیط، بر فعالیتهای آنان نیز تاثیرگذار است(رضازاده، 1388: 109).

11- عوامل محدودکننده زنان در فضاهای شهری و معماری

عوامل متعددی زنان را در فضاهای شهری محدود می کنند، عوامل کالبدی و طراحی فضاها و هنجارهای غالب اجتماعی و فرهنگی از این دست عوامل هستند(مدنی پور، 1379: 124).

کریستن دی تعریف خود را از محدودیت بیان نموده است که محدودیتها شامل عواملی می شوند که میان فعالیتهای زنان در فضاهای عمومی و تجارب آنها از یک طرف و رضایت استفاده از فضاهای عمومی(شامل لذت، ترجیح، مشارکت و معنا) فاصله می اندازد. محدودیتها شامل منابع محدود مانند پول و تحرک، احساسات بازدارنده مانند ترس و استرس، مسئولیتهای بازدارنده و سنگین مانند کار در منزل و نگهداری از کودکان وهمچنین موقعیتها و هنجارهای موثر اجتماعی مانند اصول و هنجارهای محدودکننده جنسی و یا طراحی و برنامه ریزی غیر حساس به موضوع است. البته این محدودیتها ممکن است با توجه به زمان و مکانی که زنان از فضاهای عمومی استفاده می کنند و یا مدت زمان استفاده و رفتار و تجارب آنها در طول زمان استفاده از فضا تاثیر متفاوت داشته باشد(دی، 2000: 104).

از دیگر عوامل محدودکننده حضور زنان در فضاهای شهری،زمان محدود، هنجارهای اجتماعی، فرهنگی، ناامنی، استرس، تنش و … می باشند(رضازاده، 1388: 110).

عامل ترس و امنیت شبانه موضوع بسیار مهمی است که بر کاهش میزان حضور زنان نسبت به مردان در شب تاثیر می گذارد. به عبارتی نسبت زنان به مردان به هنگام شب تغییر فاحشی دارد. زنان ممکن است از رفتن به مراکز شهری واهمه داشته باشند چراکه مردان این مناطق را به سلطه خود درآورده باشند(مدنی پور، 1379: 119).

شاخصهای کالبدی-عملکردی بر افزایش و کاهش حضور زنان در فضای محله ای تاثیرگذار هستند. بنابراین زیرشاخصهای امنیت محیطی، پاسخ دهندگی محیطی، مطلوبیت محیطی، وجود تاسیسات و تجهیزات شهری و وجود خدمات محلی بر میزان و دفعات حضور زنان و میزان انواع فعالیت آنها تاثیرگذار است(رضازاده، 1388: 111).

بدین ترتیب عواملی مانند: تعامل اجتماعی، طراحی و معماری فضا، امکان مشارکت در فضا، اجتماع پذیری فضا، امنیت و آزادی حرکت، هویت و داشتن خاطره جمعی، راحتی در فضا و وجود مناظر طبیعی، تنوع فضا، امنیت در فضا، استفاده و فعالیت، وجود نظارت اجتماعی و دسترسی و نفوذپذیری فضا بر مطلوبیت فضاهای شهری از دید زنان و بر افزایش حضور آنها در فضای شهری تاثیرگذار هستند(رضازاده، 1388: 112).

12- نتیجه گیری

با توجه به اینکه نیازهای بنیادین انسانها مشترک است ولی شیوه بروز آنها یکسان نیست،بنابراین نمی توان به شیوه یکسان به نیازهای زنان و مردان در هنگام حضور در یک فضای کالبدی معماری و یا فضای شهری پاسخ گفت.

از عوامل محدودکننده حضور زنان در فضاهای معماری و شهری، هنجارهای اجتماعی، فرهنگی، ناامنی، استرس، تنش، عدم طراحی فضاها با توجه به نیازهای آنان و … می باشند.

بنابراین توجه به تفاوتهای ظریفی که در زنان وجود دارد، می توان فضاهای کالبدی و شهری را با در نظر گرفتن نیازهای بانوان طراحی کرد. به عنوان مثال: توجه به تناسبات مبلمان و نیز توجه به رعایت چیدمان مبلمان با در نظر گرفته حریم شخصی، کفپوشهای مناسب(یکی از نکات ظریفی که به چشم نمی آید این است که با توجه به اینکه پاشنه کفشهای برخی از بانوان دارای نوکهای تیز می باشد، کفپوشهای با تورفتگی و برآمدگیهای زیاد سبب سختی در راه رفتن و ایستادن روی این نوع از کفپوشها می شود)، طراحی مسیر پیاده، نورپردازی(خصوصا در شب جهت جلوگیری از حس ترس)، امنیت فضاها و تلاش برای جلوگیری از ایجاد فضای بی دفاع، رنگ و طراحی فضاها با رویکرد زنانه و توجه به تفاوتهای حسی و رفتاری زنان.

از سوی دیگر عامل ترس و امنیت موضوع بسیار مهمی است که بر کاهش میزان حضور زنان نسبت به مردان در فضاها تاثیر می گذارد. این موضوع اگرچه در شب به مراتب بیشتر به چشم می خورد اما، در روز نیز بر عدم حضور زنان در برخی فضاها تاثیرگذار است.

در نهایت به طور کل می توان شاخصهای موثر در حضور زنان در فضاهای شهری را به پنج دسته زیر تقسیم بندی کرد(جدول شماره1)و بنابراین با توجه به تفاوتهای زنان در ادراک فضاها و نحوه برقراری ارتباط آنان با فضا، می توان فضاهای معماری و شهری را با در نظر گرفتن نیازهای آنان طراحی کرده و سعی در برآورده کردن این نیازها با اولویتهای آنان داشت.

جدول شماره (1) : شاخصهای موثر در حضور زنان در فضا.ماخذ: نگارندگان

شاخصهای موثر

توضیحات

ترس و امنیت

اعم از امنیت روزانه و شبانه(شامل تامین نور کافی و دید عابرین و دسترسی آسان و مناسب به مراکز امن و…)، قابلیت اجتماعی شدن

ادراک

تنوع محیط و حس تعلق به آن، امکان تماشای مردم و مناظر، پاسخگویی محیط به نیازهای کودکان و سالمندان

آرامش

راحتی و آسایش، توجه به ویژگیهای زیبایی شناختیو مقیاس و اندازه های متناسب، ازدحام و شلوغی

دسترسی به تجهیزات شهری

دسترسی به سرویسهای بهداشتی و آبخوری و وجود برخی از کاربریهای تفریحی مانند رستوران و کافی شاپ و…

فضاهای عمومی

قابل دسترسی بودن فضا برای همگان به طور مساوی

مراجع

–       ارشدی،کبوتر (1387) «هویت یابی زنانه در فضاهای عمومی»، جستارهای شهرسازی، شماره25-24، صص79-70

–       اعزازی،شهلا (1380) «تحلیل ساختاری جنسیت-درنگرشی بر تحلیل جنسیت در ایران»، تهران:مرکز چاپ و انتشارات دانشگاه شهید بهشتی

–       ایروانی محمود، خداپناهی محمدکریم (1371) «روانشناسی احساس و ادارک»، تهران:سمت

–       تاجدار وحید،اکبری مصطفی (1387) «زنان و حکمروایی خوب شهر»، جستارهای شهرسازی، شماره25-24، صص39-24

–       پاکزاد جهانشاه، بزرگ حمیده (1392) «االفبای روانشناسی محیط برای طراحان»، تهران:انتشارات آرمانشهر

–       تمدن، رویا (1387) «زنان و فضاهای شهری»، جستارهای شهرسازی، شماره25-24، صص23-20

–       رضازاده راضیه،محمدی مریم (1388) «بررسی عوامل محدود کننده حضور زنان در فضاهای شهری»، نشریه هنرهای زیبا، شماره38، صص114-105

–       ستوده، هدایت الله و همکاران (1375) «مفاهیم بنیادی در جامعه شناسی»، تهران:نشر آوای نور

–       سیاسی، علی اکبر (1371) «نظریه های شخصیت یا مکاتب روانشناسی»، تهران:انتشارات دانشگاه تهران

–       ضابطیان، الهام و همکاران (1387) «درآمدی بر فضاهای امن شهری با رویکرد جنسیتی»، جستارهای شهرسازی، شماره25-24، صص55-48

–       علیرضا نژاد سهیلا، سرائی حسن (1386) «زن در عرصه عمومی:مطالعه ای در مورد فضاهای عمومی در دسترس زنان شهری و تغییرات آن»، نامه علوم اجتماعی، شماره 30، صص149-123

–       فرهمندیان، حمیده (1387) «منشور اروپایی زنان در شهر»، جستارهای شهرسازی، شماره25-24، صص113-106

–       محمدی، مریم (1387) «زنان و رویکرد عدالت جنسیتی در توسعه پایدار»، جستارهای شهرسازی، شماره25-24، صص63-56

–       مدنی پور، علی (1379) «طراحی فضای شهری:نگرشی بر فرآیندهای اجتماعی و مکانی»، ترجمه فرهاد مرتضایی، تهران:شرکت پردازش و برنامه ریزی شهری

–       مرادی، سلمان (1387) «تصادم فرهنگی،چالش برنامه ریزی برای نیازهای فضایی عمومی زنان مسلمان»، جستارهای شهرسازی، شماره25-24، صص105-100

–       مرتضوی، شهرناز (1380) «روانشناسی محیط و کاربرد آن»، تهران:انتشارات دانشگاه شهید بهشتی

–       معماریان، غلامحسین (1384)«سیری در مبانی نظری معماری»، تهران:نشر سعدی

–       مهدیزاده، جواد (1387) «درآمدی بر نظریه های شهر و جنسیت:در جستجوی شهرهای انسانی تر»، جستارهای شهرسازی، شماره25-24، صص19-6

–       Day, Kristen. (2000) The Ethic of Care and Women’s Experiences of Public Space, Journal of Environmental Psychology, No.20,103-124

–       Garcia, Roman, Maria D, Ortiz, Anna , Parts, Maria. (2004) Urban Planning,gender and the Use of Public Space in a Peripherial Neighborhood of Barcelona, Cities, Vol.21, No.3,215-223

–       Tribe, M. (1974). Stadtgestaltung Theorie Und Praxis. Bertelsmann.

–       Pasaogullarim, N, Doratli, N. (2004) Measuring Accessibility and Utilization of Public Spaces in Famagusta, Cities, Vol21,No3,225-232


[1] Maslow