سنجش میزان اهمّیت ادراک غیر بصری در مطلوبیت مکان معماری به تفکیک جنس، مطالعه موردی: کاخ نیاوران

سنجش میزان اهمّیت ادراک غیر بصری در مطلوبیت مکان معماری به تفکیک جنس، مطالعه موردی: کاخ نیاوران

shanai zohrabi-mahdi heydari
سنجش میزان اهمّیت ادراک غیر بصری در مطلوبیت مکان معماری به تفکیک جنس، مطالعه موردی: کاخ نیاوران
نویسندگان  مهدی حیدری، شانای ظهرابی بابادی
 

 منتشر شده از : مقالات همایش زن،معماری و شهر 
 

چكيده

پژوهش پیش رو در پی شناخت اهمیت ادراک غیر بصری درمعماری معاصر، به ویژه در نزد جنس مونث، در راستای احساس آسایش خاطر و مطلوبیت مکان معماری است. فراهم آوردن آسایش خاطر و آرامش یکی از مهم ترین اهدافی است که معماری همواره در پی آن بوده  است. در این پژوهش به اهمیت ادراک غیر بصری به عنوان یکی از مهم ترین عوامل در ایجاد این حس و تبدیل فضای معماری به مکانی مطلوب، پرداخته شده است. به عبارت دیگر به نظر می رسد بین میزان ادراک غیر بصری و میزان مطلوبیت مکان رابطه ای مستقیم وجود داشته باشد و همچنین به نظر می رسد میزان دریافت ادراکات غیر بصری نزد دو جنس مذکر و مونث در یک فضای معماری متفاوت باشد. روش انجام پژوهش پیش رو در کنار مطالعات کتابخانه ای، تهیه پرسشنامه و مصاحبه با بازدیدکنندگان مجموعه کاخ نیاوران بوده است. مصاحبه شوندگان احساس آرامش خاطر و آسایش را مهم ترین دلیل مطلوبیت مکان بیان کرده اند. همچنین ادراک غیر بصری در نزد خانم ها از اهمیت بیشتری نسبت به آقایان، برخوردار است و بر ایجاد احساس آرامش تاثیرگذارده است. امروزه شاهد ساخت فضاهایی مخصوص بانوان در کشور هستیم. هدف از انجام چنین پژوهش هایی تهیه یک چارچوب نظری است تا معماران در جهت ایجاد مطلوبیت بیشتر در نزد مخاطبان بناها،به ویژه خانم ها، از آن بهره ببرند.

واژه‌هاي كليدي: ادراک غیر بصری، مطلوبیت مکان معماری، جنس و جنسیت، مجموعه نیاوران

 

1– مقدّمه

در فرهنگ غرب، به طور تاریخی به بینایی همواره به عنوان اصیل ترین ادراک حسّی نگریسته شده و تفکّر نیز همواره در ارتباط با بینایی شکل گرفته است. پس از دوران رنسانس و با ابداع بازنمایی بصری، چشم انسان همانند وجود او به عنوان مرکز جهان ادراک معرّفی شد و قوّه ی بینایی را به نوعی ابزار جستجوی علمی بدل ساخت. پرسپکتیو رنسانسی با سرکوب سایر حواس به ابزاری در جهت بازنمایی دقیق واقعیت و بدل به شالوده ی هنر، تفکّر و علم مدرن شد. امّا در نیمه ی دوّم قرن گذشته به تدریج تمایل وافر در به کارگیری حسّ بینایی که با تقلیل و نادیده گرفتن مستمر سایر کیفیات حسّی و جسمانی در هنر و معماری مدرن همراه بود با تأکید بر نقش بدن به عنوان مرکز جهان ادراکی به چالش گرفته شد. ناظر بر این رهیافت امروزه شاهد اهمیت روزافزون ادراکات حسّی در زمینه ی هنر و معماری و انتقادهای دامنه دار به تصویرپردازی محض و عملکردگرایی مدرن هستیم. (پالاسما1390، 9)

 

2- تعریف جنس و جنسیت

جنس مذكّر و مؤنّث نشان دهنده ی  تفاوت بيولوژيكي ميان بدن است و اين تفاوت های جنسی غالباً تفاوت هايی طبيعی اند(رندل1379، 15). آنچه از تفاوت های جنسی در هر دو جنس ديده می شوند همگی ناشی از تفاوت كروموزوم جنسی اند.  جنس فقط معنای زيست شناختی دارد، يعنی شخص از نظر پيكر شناسی مرد است يا زن(آبوت1388، 31). امّا واژه ی جنسيت يك مقوله ی اجتماعی است و با واژه ی جنس كه عموماً برای بيان همان مقوله فقط از ديدگاه زيست شناسی به كار می رود تفاوت دارد. جنسيت مردانه و زنانه، به مجموعه تفاوت های اجتماعی ميان مردان و زنان اشاره دارد. از اين رو تفاوت های جنسيتی اگرچه مبتنی بر تفاوت های جنسی اند، معمولاً اختلافات اجتماعی، فرهنگی و تاريخی را دربر می گيرند و بسته به زمان و مكان تغيير می كنند(رندل1379، 15). جنسيت مشمول رفتارها، انديشه های اجتماعی و كنش هايی است كه فرهنگ حاكم در هر جامعه به عهده ی دو جنس زن و مرد می گذارد، از اين رو در مورد نقش های جنسيتی هر دو جنس افكار قالبی در جامعه مشاهده می شود كه دامنه ی انتظارات از هر دو را طرح ريزی و تعيين می كند(نرسیسیانس1380، 38).

 

3تعریف فضا و مکان

کیفیت رویدادهای فضا، با ماهیت ناشی از روح حاکم بر مکان ارتباطی تنگاتنگ دارند. از آن جا که کیفیت مکان را نمی توان ساخت و باید آن را ایجاد کرد، هر چه ماهیت و ذات مکان غنی تر و زنده تر باشد، الگوها و نتیجتاً رویدادها و اتفاقات فضاها زنده تر خواهند بود . به هر اندازه که الگوها زنده تر باشند، امکان آزاد شدن نیروهای درونی انسان و بودن او به معنای واقعی را فراهم می کنند. آدمی درچنین حالتی با فعلیت یافتن نیروهای درونی اش، آرامش حضور را دریافت می کند. این الگوها هرچه زنده تر باشند، پایدارترهستند، چرا که با آزاد کردن نیروهای درونی خود، لحظه به لحظه نو می شوند و این چنین هویت مکان نیز گام به گام در حرکت و نو شدن است.  همه چیز در گذر و تحوّل، این همان فرآیند حیات است(الکساندر1381، 96-108). هویت یکی از وجوه تمایز مکان با فضای تو خالی است و در مقایسه ی مکان و فضا،« مکان »، جا یا قسمتی از فضاست که از طریق عواملی که در آن قرار دارد صاحب هویت خاصّی شده است . مکان نیازی به آن که اشغال شود ندارد و به این نیز احتیاج ندارد که با یک شیء خاص مشخص شده باشد(گروتر، 1375138 ). اگر فضا را به صورت توخالی تصوّر کنیم، آنچه یک مکان را به فضا تبدیل می کند، ویژگی، رویداد و اتّفاق منحصر به فردی است که در آن اتّفاق می افتد و به آن بار ارزشی می دهد. می توان این رویداد را به معنا یا کاراکتر آن تعبیرکرد. گودال(1987)، معتقد است مکان بخشی از فضا است که به وسیله ی شخص یا چیزی اشغال شده است و دارای بار معنایی و ارزشی است. بر هم کنش افراد با این محیط بلادرنگ است که ویژگی های آن را متمایز از مناطق اطراف می گرداند(مدنی پور1384، 32).

 

4- مبانی نظری مرتبط با روانشناسی و ادراک محیطی

 

4-1- تعریف روانشناسی محیطی

رشته ی روانشناسی محيطی از طريق مطالعه ی عكس العمل انسان نسبت به محيط و عكس العمل محيط نسبت به انسان به ارزيابی فضا می پردازد. برخی عقيده دارند قدمت روان شناسی محيط به اندازه ی قدمت خود روانشناسی است. به عقيده ی «جيفورد»، پايه گذاران اصلی روان شناسی محيط «اگون برونسويك» و«كورت لوين» هستند. برونسويك در سال 1943 براي اوّلين بار اصطلاح “روان شناسی محيطی” را به كار برده است (مرتضوي 1380، 5). برخی روانشناسان معتقدند كه ارائه ی تعريفی مشخّص برای روانشناسی محيطی امكان پذير نيست. با اين وجود تعريف ارائه شده توسّط «پروشانسكی» پذيرفته تر به نظر می رسد. وی روانشناسی محيطی را “رشته اي كه با تعاملات و روابط ميان مردم و محيط اطرافشان سروكار دارد” تعريف كرده و همچنين عقيده دارد محيط فيزيكی، محيط اجتماعی نيز به شمار می آيد و گاهی اوقات جداسازی اين دو جنبه از محيط امكان پذير نيست. به طور سنّتی، تأكيد روانشناسی محيطی بر اين بوده است كه چگونه رفتار، احساسات و تندرستی انسان تحت تأثير محيط فيزيكی قرار می گيرد. به عبارت ديگر، اين علم، چگونگی تأثير محيط های انسان ساخت مثل ساختمان ها و شهرها را بر رفتار انسان مورد مطالعه و بررسی قرار می دهد(مك اندرو 1387، 1).

 

4-2-مفاهیم پایه در روانشناسی محیطی

 

4-2-1-فرآیند احساس

انسان ها محيط را تحت تأثير قرار داده و خود تحت تأثير آن قرار می‌گيرند. در حالت معمولی برای اين كه اين عمل متقابل انجام گيرد ابتدا بايد محيط را احساس كنيم. اين امر به وسيله ی تحريكات محيطی بر روی اندام های حسّی انجام می پذيرد. «ارسطو» برای اوّلين بار حواس انسان را در پنج حسّ بينايی، شنوايی، بويايی، لامسه و چشايی دسته بندی كرده است(گروتر  1375، 22). مرحله ی احساس را از جمله می توان اين گونه  تعريف كرد: “انتقال اثر محرّک از گيرنده ی حسّی به سيستم اعصاب مركزی، كه به صورت عينی قابل پيگيری است”. اين احساس ارزش شناختی نداشته و به گونه ای منفعل حاصل می‌شود و اساسی صددرصد فيزيولوژيک دارد (ايرواني و خداپناهي 1371، 23). به عبارت ديگر فرايند احساس شامل تحريكات انجام يافته توسط پديده هاي خارجي برروي اندام هاي حسي انسان و تبديل آنها به تكانه هاي الكتريكي و انتقال آنها توسط اعصاب مركزي به مغز انسان است(براتی و سلیمان نژاد 1390)

چهار حس عمده و با ارزش در احساس محيط : بينايي، شنوايي، بويايي و لامسه است. از تعاريف ارائه شده توسط «پورتئوس» اين گونه بر مي‌آيد كه بينايي، اساسي‌ترين حس نسبت به ديگر حواس است و بيشترين اطلاعات را از محيط اطراف جمع آوري مي كند و در اختيار مغز قرار مي دهد. او بينايي را حسي فعال و جستجوگر مي نامد. با اين توضيح كه انسان ها به صورتي انتخابي و آگاهانه نگاه مي كنند، ولي معمولاً بو و اصوات به طرف انسان ها مي آيند. در نتيجه مي‌توان ادعا كرد كه حس بينايي بسيار پيچيده است و مكان يابي در فضا، معمولاً، به كمك اين حس حاصل مي شود. به طوري كه، فاصله، رنگ، شكل، بافت و تضاد و تمايز در محيط به كمك حس بينايي قابل دريافت است. بنابراين، در حالي كه فضاي بصري بيشتر شامل هر آنچه كه پيش روي ما بوده و با اشياء موجود در فضا مشخص و تعريف مي‌شود؛ فضاي شنيداري، احاطه كننده و بدون حد و مرز واضح و مشخص در فضا جريان پيدا مي‌كند. صدا اطلاعات ناچيزي را در اختيار مغز انسان قرار مي دهد، ولي از لحاظ عاطفي بسيار غني است. براي مثال، صداي فرياد، موسيقي، رعد، ريزش آب و صداي وزش باد، بار عاطفي سنگيني به همراه دارد. از طرف ديگر، در مقايسه با شنوايي، مي توان گفت حس بويايي انسان پيشرفت چنداني نكرده است و به مراتب، از نظر در اختيار قراردادن اطلاعات، ناچيزتر از شنوايي عمل مي كند. ولي اين حس نيز، به طور قطع، از لحاظ عاطفي، بسيار غني است. از سوي ديگر، پورتئوس، در مورد حس لامسه، معتقد است؛ بسياري از تجربيات ما از بافت هاي شكل دهنده محيط، به وسيله كف پاها و همچنين نشيمنگاه هايمان در حين راه رفتن و نشستن حاصل مي شوند(کارمونا 1382، 87). البته نبايد نقش پوست دست ها و صورت را در اين خصوص ناديده گرفت.

هر محرک خارجی باعث ارائه پیام یا اطلاعاتی به حواس پنج گانه انسان (بینایی، شنوایی، بویایی، لامسه و چشایی)  می شود. دریافت این پیامها به طور همزمان ادراک را در انسان به وجود می آورد و حس هیجان، راحتی، نرمی، ارزش مندی، زیبایی و … و یا حس متضاد آنها توسط انسان درک می شود. ادراک، بازخورد لازم برای هدایت رفتار را به وجود می آورد (گیبسون 1966). در نهایت احساس و ادراک، قابلیت و ظرفیت احساسات را شکل می دهند که قابلیت حسی نامیده می شود.

 

4-2-2-فرآیند ادراک

مفهوم “ادراك” داراي ابعاد و معاني وسيعي است. در روانشناسي، ادراك به معناي فرايند ذهني يا رواني است كه گزينش و سازماندهي اطلاعات حسي و نهايتاً معني بخشي به آنها را به گونه اي فعال بر عهده دارد. در اين فرايند، تجارب حسي قبلي، مفاهيم و تصورات ناشي از آن، انگيزه فرد و موقعيتي دخالت دارند كه در آن ادراك صورت ميگيرد(ايرواني و خداپناهي 1371، 25). چنين به نظر مي‌رسد كه انسان به  گونه اي غير فعال محيط اطراف خود و اشياي درون آن را ادراك مي كند و بدون هيچ گونه دخل و تصرفي، اطلاعات و تصاوير دنياي بيرون بر او تحميل مي‌شوند؛ درحالي كه تحقيقات به عمل آمده نشان مي دهد كه داده ها و تجربيات ادراكي قبلي انسان (اطلاعات و حافظة شناختي)، موجب پاسخ ادراكي نهايي او مي‌شود(ايرواني و خداپناهي 1371، 147). از ديگر عواملي كه بر ادراك تأثير دارد مي‌توان به عوامل روانشناختي فردي (غم و شادي)، فيزيكي، محيطي (ازدحام و خلوت) و عوامل فرهنگي اشاره كرد كه هركدام به نوبه خود بر ادراك فرد از محيط تأثير مي‌گذارد؛ به گونه‌اي كه امكان دارد دو نفر با پيش زمينه هاي فرهنگي و ذهني متفاوت از يك محيط يكسان، ادراك كاملاً متفاوتي داشته باشند و يا ممكن است يك فرد، در مقاطع زماني مختلف، و براساس عوامل روانشناختي متفاوت (غم يا شادي و امثالهم) ادراك متفاوتي از يك محيط واحد داشته باشد. به بيان ديگر، فرايند ادراك از انگيزه ها و ديگر عوامل دروني و بيروني يا محيطي متأثر مي‌شود(مرتضوي 1380، 10). به نظر مي رسد كه جنسيت و ويژگي هاي شخصيتي و انگيزه هاي شخصي نيز ادراك متفاوتي از محيط به وجود مي آورند. با اين همه، از ديدگاه تجربه گرايي در روانشناسي، ادراك هر چيز، بيش از تركيب اطلاعات حاصل از اندام هاي حسي است و آموخته ها و باورهاي فرد در شكل دادن به ادراك مؤثر هستند (از جمله ن. ك. به : پناهي شهري1379، 10). از سوي ديگر، بايد به اين نكته مهم توجه كرد كه پيش فرض ها يا توقع فضايي، يا به عبارت ساده تر، انتظارات ناظر از محيط و فضا، كه حاصل تجربيات محيطي مكرر در گذشته و برگرفته از حافظة شناختي اوست، در فرايند ادراك تأثير بسيار دارد. بدين معني كه انسان انتظار دارد، در مواجه با يك فضاي خاص، احساس خاصي در او ايجاد شود يا با موقعيت و عناصر ويژه اي روبرو شود كه براي او دور از انتظار نيستند (از جمله ن. ك. به : پاكزاد 1385،  29 و براتي و ديگران 1389،  109).

در محيط هاي شهري به طور عمده ادراك بيش از آن چيزي است كه فقط ديده و حس مي شود. به عنوان مثال «ايتلسون»  چهار بعد ادراكي با عناوين: ابعاد شناختي  ، عاطفي ، تفسيري و سنجشي را معرفي مي كند كه هركدام به طور هم زمان عمل مي‌كند. بعد شناختي شامل سازمان بخشيدن و نگهداري اطلاعات بدست آمده از طريق حواس و تفكر است. در حقيقت، اين بعد، ما را قادر به ايجاد حس محيط مي‌كند. بعد عاطفي شامل احساساتي است كه بر كيفيت ادراك محيط تأثير مي گذارند؛ همان گونه كه ادراك محيط بر احساسات فرد موثر است. بعد تفسيري نيز شامل معنا يا تداعي حاصل از تماس با محيط است، به گونه اي كه، در تعبير و تفسير تجربة حاصل از يك محرك جديد، براي يافتن معني و مقايسه به حافظه و تجربيات قبلي متكي هستيم. و بالاخره، بعد سنجشي شامل ارزش ها و سلايق بوده و خوب و بد را تعيين و ثبت ميكند (کارمونا 1382، 88)

 

4-2-3- فرايند شناخت

پس از مرحله جمع آوري اطلاعات و نيز فرايند ادراك و تعبير و تفسير اطلاعات به مرحله شناخت مي‌رسيم. همان گونه كه ذكر شد، در تمامي اين مراحل عوامل روان شناختي فردي و اجتماعي (انگيزه ها، تجارب پيشين، عوامل فرهنگي و …) تأثيرگذار است؛ ضمن آنكه اين عوامل، خود، از شرايط محيطي تأثير گرفته اند(مرتضوي1380، 67). مرحله شناخت، به نوبه خود و به عنوان يكي از مفاهيم اصلي روانشناسي، ارتباط نزديكي با ادراك دارد. اين دو مفهوم فاقد مرز مشخص و متمايزي نسبت به همديگر است. شناخت؛ فرايند كسب، ذخيره سازي، بازيابي، پردازش و استفاده از دانش و اطلاعات است. در واقع، زماني كه از اطلاعات ادراك شده متوجه ميشويم كه اين اطلاعات مربوط به چه چيزي است و چه عكس العملي در قبال آن بايد انجام دهيم، شناخت صورت گرفته است.(براتی و سلیمان نژاد 1390)

البته دقيقاً نمي توان خط مشخصي بين ادراك و شناخت ترسيم كرد (از جمله ن. ك. به : پناهي شهري 1379، 5)  همچنين به عقيدة« لاورنس » و « شيرر » ” شناخت” اصطلاحي عمومي است كه در برگيرندة انواع سبك ها و  شيوه هاي ادراك، تصور، قضاوت و استدلال است. به نظر مي رسد شناخت، حاصل تعامل فرهنگ و بيولوژي است، يعني توانايي هاي شناختي از يك طرف به انسجام زيستي مغز و كل ارگانيزم وابسته است؛ و از طرفي ديگر، از طريق تجربه دنياي فيزيكي و اجتماعي حاصل مي شود و در تعامل با نهادهاي پيچيده اجتماعي و تمرين مستمر سازمان داده مي‌شود(خسروي 1382، 47)

از مطالب فوق اين چنين بر مي آيد كه مراحل احساس، ادراك و شناخت دربرگيرندة فرايندها، مراحل و عوامل تأثيرگذار پيچيده اي است و در واقع مي توان ادعا كرد وقتي انسان واقعيات محسوس را از راه ادراك حسي شناسايي مي كند، به واسطه گيرنده هاي حسي از وجود واقعيات دنياي خارج يا داخل مطلع مي شود. اين احساس پس از تفسير و تعبير به ادراك مي انجامد و تكامل اين ادراك به شناخت پديده هاي عالم هستي ختم مي گردد(ايرواني و خداپناهي 1371، 21).

 

4-4-ادراک محیطی

بحث احساس و ادراك در روان شناسي امروز تحت عنوان ادراك حسي ، براساس دستاوردهاي علوم تجربي و به خصوص فيزيولوژي و روان شناسي تجربي مطرح مي شود. در اين علوم، ادراك حسي به عنوان فرايندي است كه از واقعيت محرك هاي فيزيكي و شيميايي محيط آغاز مي شود و با چگونگي واكنش انسان و تحليل و تفسيري رواني خاتمه پيدا مي كند كه موجب سازگاري آن با محيط زندگي اش مي‌شود. نظام پيچيدة عصبي در انسان از تعداد فراواني سلول هاي عصبي تشكيل يافته كه بنا به موقعيت مكاني و يا تحريك زماني آنها، در واكنش كلي موجود زنده، رفتارهاي متفاوتي را موجب مي‌شود. اين نظام پس از تجزيه و تحليل و تفسير محرك‌ها، موجبات كشف و ادراك محيط را فراهم مي سازد(ايرواني و خداپناهي 1371، 18). براي مثال، وقتي نور يك جسم، شبكيه چشم را تحريك مي‌كند و تكانه هاي الكتريكي حاصل به مغز منتقل مي‌شود، آن را حس مي كنيم. اما وقتي كه جسم را شناسايي مي كنيم و مي فهميم در كجا واقع شده است، چه فاصله اي با ما دارد و داراي چه اندازه اي است؛ در حقيقت ادراك صورت گرفته است. ادراك به عنوان فرايندي پيچيده در حقيقت نمود آگاهانه اطلاعات حسي و محيط بيرون است(پناهي شهري 1379، 5).

 

4-5- نظریه‌های روان‌شناسی محیط از دیدگاه مفهومی و جایگاه انسان

به طور کلی نظریه‌های روان‌شناسی محیط از دیدگاه مفهومی و جایگاه انسان را می توان به چهار دسته تقسیم کرد:

 

4-5-1- نظریه های درون‌نگر:

که به داخل انسان توجه می‌کنند و مبتنی بر تفکر زیست‌شناسی است. تراز، قدرت و ظرفیت انطباق پذیری یک موجود، باعث بروز گونه‌ای خاص از رفتار در آن موجود می‌شود. تفسیر تأثیرات ازدحام و اثرات بیولوژیک استرس، نمونه‌هایی از این گونه نظریه هاست.

 

4-5-2- نظریه‌های برون‌نگر:

که به محیط خارج توجه می‌کنند و به محیط به عنوان کنترل کننده رفتار توجه می‌کنند: مانع رفتار و اکولوژیکی (دیدگاه گیبسون ادراک را نتیجه مستقیم محرک خارجی می‌داند).

 

4-5-3- نظریه‌های تعاملی:

انسان و محیط جدا از هم هستند و در یک زنجیره تبادلی از حالت‌های مختلف رفتار با هم تعامل می‌کنند.

 

4-5-4- نظریه‌های شناخت و ارزش‌یابی:

رابطه میان محرک فیزیکی و واکنش فیزیولوژیک رابطه‌ای مستقیم نیست بلکه یک ارزشیابی شناختی است. از مهم‌ترین موضوعات این نظریه مفهوم استرس است(فلاحت 1383).

 

 

5- مبانی نظری مرتبط با روانشناسی جنسیت

5-1-مدل های رابطه جنسیت و رفتار

6 مدل در مورد رابطه جنسيت و رفتار به وجود آمده كه هر يك پيش بيني كننده رفتارزنان و مردان در موقعيت هاي مختلف است:

5-1-1- مدل همانندي جنسي (بدون تفاوت جنسي):  

طبق اين مدل، بروز رفتارهاي مختلف از زنان و مردان تابع جنسيت آنها نيست، بلكه تابع تفاوت هاي فردي آنها مثل توانايي، نقش كاري، انگيزه و غيره است و صفات و خصلت ها در اين مدل مستقل و مجزا از جنس در نظر گرفته مي شود. بنابراين بروز رفتار های شخصی، مستقل از جنس بوده و به ويژگي هاي فردي زنان و مردان بستگي دارد و در نتيجه احتمال بروز آنها در مردان و زنان مساوي است. طبق اين مدل احتمال بروز هر رفتاری در مردان و زنان مساوي بوده و تفاوتي در ميزان مقبوليت فرد بروز دهنده اين رفتار با توجه به جنسيت اش وجود ندارد (برادل 26، 1996).

5-1-2- مدل تفاوت هاي جنسي كليشه اي :

نظريه هايي كه بر تفاوت هاي جنسي در رفتار (چه به صورت ذاتي و چه اكتسابي) تأكيد دارند ، در طول تاريخ روان شناسي هميشه رايج بوده اند و معمولاً تفاوت هاي سازگار و متناسب با عقايد فرهنگي را به عنوان يك اصل مي پذيرند. مثلاً نظريه هاي زيستي اجتماعي (به عنوان مثال باس و همكاران 1990، 24 ؛ شيلدز1975، 749؛ بيلير 1984 و گيلي 1987 ) بر اين عقيده اند كه تفاوت هاي جنسي، در رفتار نتيجة تفاوتهاي جنسي بيولوژيكي هستند كه از رفتار جفت گيري كه بقاء گونه ها را در طول تكامل بهينه مي سازد، نشأت مي گيرد. نظريه روانكاوي فرويد نيز بر اين اصل است كه تفاوت هاي جنسي روانشناسي ناشي از تجارب دوران كودكي است كه اين تجارب با جنس بيولوژيكي تعيين مي شود و نتيجة آن خصلت هاي فردي متفاوتي است كه در هر دو جنس شكل مي گيرد(عریضی، بهادران و فاتحی‌زاده 1386).

 

5-1-3- مدل طرحواره جنسيتي:

تئوري طرحواره جنسيتي بم (1987) از تئوري آندروژني او نشأت مي گيرد. اين مدل بر جنس روانشناختي (يا هويت نقش جنسيتي) تأكيد مي ورزد و نه برجنس بيولوژيكي (مرد يا زن بودن ) و مردانگي و زنانگي را به لحاظ نظري ارتوگونال در نظر مي گيرد. افرادي كه به خود در صفات زنانگي نمره بالا و در صفات مردانگي نمره پائين مي دهند، « زن » و افرادي كه به خود در صفات مردانگي نمره بالا و در صفات زنانگي نمره پائين مي دهند، « مرد »  و كساني كه به خود در هر دو صفات مردانگي و زنانگي نمره بالا مي دهند، «دو جنسيتي» و كساني كه در هر دو صفت به خود نمره پائين مي دهند، « نامتمايز» تلقي مي شوند(به نقل از نجّاريان و خدارحيمي1377، 36).

 

5-1-4- مدل نقش هاي جايگاهي (موقعيتي) :

نظريه هاي ماركسيستي و نظريه سوسياليستي فمينيستي استيلاي مردان در مجموع مدل نقش هاي جايگاهي را شكل مي دهند. فردريك انگلس (117:1978) منشأ پيدايش برتري و استيلاي مردان را در حوزه هاي كاري زنان و مردان كه نسبتاً مجزا و مكمل هم بودند پيدا كرد كه اين منشأ دستيابي به اموال شخصي را براي مردان براي اولين بار ميسرساخت و مردان و زنان را از هم جدا ساخته و آنها را به ترتيب به حاكمان اوليه و طبقات ستمديده تقسيم كرد . به اين صورت كه پس از اين كه داشتن اموال شخصي رايج شد، قدرت و اعتبار و وجه اجتماعي و ارزش، به دستيابي و مالكيت منابع مادي وابسته بود و مردان دسترسي بيشتري به اين منابع داشتند و از آنها در جهت افزايش قدرت خود استفاده مي كردند. زنان به نقش هاي كاري در خانه محدود شده و به تدريج از ارزش نقش هاي اجتماعي و كاري آنها كاسته شد و حتي خود زنان نيز تحقير شدند: «در خانواده شوهر مظهر بورژوايي و زن مظهر پرولتاريايي است.» ( انگلس1978، 63)

 

5-1-5- مدل تعامل رفتار و جنسيت:

نظريه نقش هاي اجتماعي ايگلي (1987) و مدل تعاملي رفتار وابسته و جنسيت (داكس و ميجر 1987، 373) بر نقش انتظارات رفتاري مردم در تأثير بر رفتار خود و ديگران تأكيد داشتند. اين نظريه ها بر اين باورند كه جنس به خودي خود تعيين نمي كند كه فرد قادر به انجام يا بروز چه نوع رفتارهايي است و جنس يك فرد خاص تعيين كننده انتظاراتي است كه هم خود فرد و هم ديگران در گروه از رفتار او دارند . بنابراين جنس به صورت كليشه اي بر رفتار تأثير مي گذارد، تا به حدي كه انتظارات مشاهده‌گر و فرد خاص، هماهنگ با هم و بر اساس طرحواره جنسيتي است . معمولاً انتظار اين نظريه ها آن است كه در راستاي تصورات كليشه اي از جنس ، جنس بر جايگاه و مقام و پيدايش رهبري در آغاز تشكيل گروه هاي كاري كه با هم ناآشنا هستند و از دو جنس مخالف اند ؛ تأثير بگذارد و به رهبريت كاري مردان و رهبريت اجتماعي زنان منجر شود (ايگلي و كاراو 1991 ).

 

5-1-6- مدل جنسيت به مثابه فرهنگ:

نظريه جنسيت به مثابه فرهنگ، به جاي اين كه تفاوت هاي جنسي را به عنوان تفاوت هاي شخصيتي افراد در نظر بگيرد، پيشنهاد مي كند كه به تفاوت هاي جنسي به ديد تفاوت هاي« فرهنگي »  نگاه كنيم. اين نظريه معتقد است كه در شخصيت و رفتار اجتماعي برخي تفاوت هاي جنسي ثابت وجود دارد. اين تفاوت‌ها بطور نظام مندي از دستيابي متفاوت به نقش‌هاي رفتاري براساس جنس نشأت مي گيرد كه مربوط به تفاو‌ت‌هاي جنسي از نظر قدرت اقتصادي و اجتماعي در جامعه است . تفاوت‌هاي جايگاهي و موقعيتي به نفوذ و تفاوتهاي شخصيتي مابين دو جنس در گروه تبديل مي شود. اين رويكرد نسبت به رويكرد صفات، تنوع رفتاري و شخصيتي بيشتري را در محدودة جنسيت فراهم مي كند و تيپ سازي بيشتري را براي مردان و زنان ايجاد كرده و فضايي را براي ساير تأثيرات جايگاهي و فرهنگي بر تجربه و رفتار مثل نژاد و طبقه اجتماعي فراهم مي كند (بردال 1996، 33).

 

5-2. توضیحات تکمیلی راجع به مدل رابطه جنسیت و رفتار مورد استفاده در این پژوهش

با توجه به اینکه این پژوهش مبتنی بر مدل تفاوتهای بیولوژیکی جنسیتی است، در این بخش توضیحاتی درباره این مدل داده میشود. اینکه چه هستیم، چگونه رفتار می‌کنیم و چگونه می‌اندیشیم و احساس می‌کنیم، نه از طریق دل بلکه بوسیله مغز مشخص می‌شود. خود مغز به لحاظ ساختار و عملکرد تحت تأثیر هورمون‌ها قرار دارد. اگر ساختار مغز و هورمون‌ها در مردان و زنان متفاوت هستند، نباید اسباب تعجب یاشد که مردان و زنان به طرزی متفاوت رفتار می‌کنند. درک دقیق ساختار مغز، هورمون‌ها و رفتار، سبب می‌شود که بتوانیم به برخی از سؤالات پیچیده انسانیت جواب بدهیم. ما در آستانه این درک قرار گرفته ایم. اولین قدم کشف این موضوع بود که هورمون‌ها تأثیری دوگانه در مغز دارند. در حالی که مغز در رحم رشد می‌کند، هورمون‌ها شبکه‌های عصبی و طرز شکل‌گیری آن‌ها را کنترل می‌کنند. بعداً در زمان رسیدن به بلوغ جنسی، هورمون‌ها بار دیگر در بخش مغز فعال می‌شوند تا شبکه‌هایی را که قبلاً ساخته‌اند، فعال کنند(مویر 1392، 49).

قذم بعدی کشف این مطلب بود که آیا تفاوت بین رفتار مرد و زن تحت تأثیر تفاوت‌های مغزی در جنس مذکر و مؤنث است؟ این ارتباط به دور از شک و تردید در میان هورمون‌ها، مغز و رفتار شکل می‌گیرد.  اکنون می‌دانیم که سمت چپ مغز با توان‌مندی‌های کلامی و پردازش اطلاعات سروکار دارد. به عبارت دیگر، صحبت کردن، نوشتن و خواندن جملگی تحت کنترل سمت چپ مغز هستند. اگر سمت چپ مغز آسیب ببیند، انواع مشکلات در زمینه زبان و کلام ایجاد می شود. سمت چپ مغز کنترل کننده فرآیندهای منطقی است.  سمت راست مغز مقر اطلاعات دیداری است. موضوعات فضایی با این بخش از مغز سروکار دارند. کسی که سمت راست مغزش آسیب ببیند، حس جهت‌یابی خود را از دست می‌دهد. حتی نمی‌تواند در خانه‌اش راه خود را پیدا کند. سمت راست مغز مسئول دریافت تصویر کلان است. این بخش از مغز فرآیندهای انتزاعی اندیشه و بخشی از واکنش‌های احساسی ما را کنترل می‌کند(همان،50)

دانش اولیه در این باره که کدام بخش از مغز کدام بخش از بدن را کنترل می‌کند، از آزمایشگاه میدان نبرد به دست آمد. اما به لحاظ علمی، یکی از اشکالات این است که در میادین جنگ تقریباً همه‌ی سربازان مرد هستند. به همین دلیل آمار چندانی درباره زنان بدست نیامد. با این حسابع فرض را بر این گذاشتند که آنچه در مورد مغز مردان صدق می‌کند، درباره مغز زنان هم صدق می‌کند. اولین نشانه تفاوت میان مغز زن ومرد سی سال قبل به دست آمد. هربرت لندسل روان‌پزشک در مرکز پژوهشی خود در شهر بتسدا در مریلند متوجه شد که زنان و مردان به آسیب‌های مغزی که به نقطه‌ای یکسان از مغز آنان وارد می‌شود، واکنش‌های متفاوتی نشان می‌دهند(همان، 53).

درجدول زیر به طور خلاصه تفاوت‌های بین سازمان مغز مرد و زن مقایسه شده است:

جدول شماره(1)

عملکرد محل مغز خلاصه
مرد زن مرد زن
مکانیک زبان، مانند سخن گفتن و دستور زبان نیمکره چپ، جلو و پشت نیکره چپ، جلو پراکنده‌تر خاص‌تر
دایره لغات شناسی کلمات نیمکره چپ، جلو و پشت نیکره‌های چپ و راست، جلو و پشت خاص‌تر پراکنده‌تر
ادراک بینایی- فضایی نیکره راست نیمکره چپ و راست خاص‌تر پراکنده‌تر
احساسات نیمکره راست نیمکره چپ و راست خاص‌تر پراکنده‌تر

 

 

 

6- توضیحاتی در باب اهمیت ادراک غیر حسی

غیرانسانی بودن معماری و شهرسازی معاصر می تواند در نتیجه ی قصور در توجّه به بدن و ادراکات حسّی و عدم تعادل در سیستم احساسی ما باشد. تجارب رو به رشد بیگانگی و جدایی و انفراد در دنیای تکنولوژیک امروز، ممکن است برای مثال با آسیب شناسی مشخصی از ادراکات حسّی مرتبط باشند. این نکته ی تفکّربرانگیزی است که احساس بیگانگی و جدایی اغلب در پیشرفته ترین محیط های تکنولوژیکی فراخوانده می شوند، مانند بیمارستان ها و فرودگاه ها. (پالاسما1390، 28)

به زعم هیدگر برتری بینایی که در ابتدا با تصاویری باشکوه به پیش کشیده شد، در عصر مدرن به طور فزاینده ای به پوچی گراییده است. جهان به یک سیاحت خوشایند بصری امّا بدون معنا بدل شده است. پرواضح است که صرفاً حسّ فاصله انداز و جدا کننده ی بینایی است که در مقابل گرایش پوچ گرایی ناتوان است. (همان، 33)

انسان همواره تحت سلطه ی بینایی بوده، در حقیقت برتری بسیار کهن حسّ شنوایی به تدریج جای خود را به حسّ بینایی داده است. ادبیات جامعه شناسی، فرهنگ های بسیاری را توصیف می کند که در آن ها حس های بویایی-چشایی و بساوایی در رفتار و ارتباطات مشارکت مهمّی داشته اند. متأسّفانه به نظر می رسد که این موضوع از طرف معماران فراموش شده است.  روبرت ماندرو [Robert Mandrou] درباره ی تجربه ی انسان در قرن 16 می نویسد:

«سلسله مراتب ادراکات حسّی همانی نبود که در قرن بیستم وجود داشت؛ زیرا حسّ بینایی که امروزه حکمفرماست خود را در جایگاه سوّم اهمیت می دید. پشت حسّ شنوایی و لامسه و بسیار دورتر از آن ها.» (همان، 36)

اثر معماری در مجموعه ای از تصاویر بصری ایزوله شده خلاصه نمی شود؛ بلکه در مادّیت مصالح و حضور معنوی آن درک می شود. تمایل به حسّ بینایی در هنر معماری هرگز به شدّت 30 سال گذشته آشکار نبوده، این تمایل در جهت ایجاد تصاویری قابل توجّه و خاطره انگیز تفوّق یافته است. معماری به جای انعطاف وجودی، و تجربه ی فضایی، خود را بر استراتژی روان شناختی تبلیغات و تحریک های لحظه ای منطبق کرده است. (همان، 41)

 

 

7- آشنایی با کاخ نیاوران

نياوران در باغ بزرگي به مساحت حدود 11 هکتار در شمال تهران قرار دارد که از زيبايي و جذابيت طبيعي و تاريخي فراواني برخوردار مي باشد. بناهاي اين مجموعه متعلق به دوره هاي قاجار و پهلوي مي باشد.این بنا امروزه در میدان نیاوران تهران جای گرفته است. ابتدا شاهان قاجار اين مکان خوش آب و هوا را جهت اقامت ييلاقي خويش برگزيدند. فتحعلي شاه قاجار براي تفريحات تابستاني خود دستور مي دهد تا در منطقه اي خوش آب و هوا خارج از شهر تهران که وسعتي بسيار کمتر از امروز داشت باغي مصفا بسازند.مهم ترین بنای این مجموعه کاخ اصلی نیاوران نام دارد. عملیات احداث این کاخ به دستور محمدرضا پهلوی در سال ۱۳۳۷ آغاز گردید و با وقفه ای که در ساخت آن پیش آمد در سال ۱۳۴۶ به اتمام رسید.این بنا با مساحتی در حدود ۹۰۰۰ متر مربع در دو طبقه و یک نیم طبقه احداث و در ابتدا به عنوان محلی برای پذیرایی میهمانان خارجی در نظر گرفته شد، اما پس از پایان ساخت به محل سکونت محمدرضا پهلوی و خانواده اش اختصاص یافت(پایگاه الکترونیکی مجموعه نیاوران:  www.niavaranmu.ir )

 

 

8– سنجش تئوری در عمل: مصاحبه با بازدیدکنندگان مجموعه کاخ نیاوران

با توجه به توضیحات داده شده، فرضیات پژوهش به شرح زیر بیان می گردد:

  1. مردان و زنان به علت تفاوت های بیولوژیکی در فرآیند ادراک محیطی به عوامل محیطی غیر بصری به میزان متفاوتی توجه نشان  می دهند.
  2. ادراک غیر بصری برای زنان پر اهمیت تر می باشد.
  3. احساس آرامش باعث مطلوبیت مکان معماری می شود.
  4. در زنان به نسبت مردان ادراک غیر بصری تأثیر بیشتری بر مطلوبیت مکان معماری دارد.

برای بررسی اعتبار فرضیه های پژوهش، پرسش هایی در همین راستا از بازدیدکنندگان کاخ نیاوران به عمل آوردیم. پرسش های پژوهش به شرح زیر می باشد:

  1. آیا حضور در این مکان احساس مطلوب و خوشایندی در شما ایجاد میکند؟
  2. به نظر شما مهم ترین دلیل برای وجود این احساس مطلوب و خوشایند چیست؟
  3. در مسیری که طی کردید تا مجموعه را به طور کامل بازدید نمایید، کدام یک از موارد زیر توجه شما را جلب کرد؟

الف. صدای پرندگان، آب و …

ب. رایحه موجود در محیط

پ. جنس مصالح به کار رفته و سطحی که بر روی آن حرکت می کنید.

ت. فرم و استحکام بناهای معماری

ت. قدمت و شکوه بناها

جامعه آماری مورد مصاحبه قرار گرفته در این پژوهش شامل 63 نفر (35 نفر خانم و 28 نفر آقا) می باشد، تمامی این افراد احساس مطلوب و خوشایندی از حضور در این فضا داشتند(تعداد معدودی از بازدیدکنندگان قبل از ارائه پرسشنامه در جواب پرسش “آیا حضور در این مکان احساس مطلوب و خوشایندی در شما ایجاد میکند؟” احساس بی تفاوتی داشتند که از ایشان مصاحبه به عمل نیامد.)

 

 

 

9-نتایج حاصل از مصاحبه

نتایج حاصل از مصاحبه در دو جدول زیر ارائه می شود:

جدول شماره (2): نتایج حاصل از پرسش شماره 2

  جنس مونث جنس مذکر
احساس آرامش و آسایش خاطر 88.6 67.85
سایر موارد 11.4 32.15

 

جدول شماره(3): نتایج حاصل از پرسش شماره 3

  جنس مونث جنس مذکر
صدای پرندگان، آب و …

 

94.3 57.1
رایحه موجود در محیط

 

62.8 42.8
جنس مصالح به کار رفته و سطحی که بر روی آن حرکت می کنید.

 

31.4 35.7
فرم و استحکام بناهای معماری

 

34.3 78.6
قدمت و شکوه بناها

 

71.4 67.85

 

 

10– نتيجه­گيري

یوهانی پالاسما در بخشی از کتاب خود به نام چشمان پوست، بیان می کند: “هرکس که مدهوش صدای چکّه ی آب در تاریکی یک خرابه شده است، به ظرفیت شگفت آور گوش مبنی بر تصوّر کنده شدن حجم فضای تاریک تهی گواهی می دهد. هر فضا یا ساختمانی صدای منحصر به خود را از نظر صمیمیت یا عظمت، دعوت کنندگی یا وازنی و شفقت یا خصومت دارد. فضا به همان میزان که از اشکال بصری درک و احساس می شود از پژواک صدا در آن نیز تأثیر می پذیرد، امّا درک شنیداری معمولاً به عنوان یک تجربه ی ناخودآگاه در پیش زمینه ی ذهن باقی می ماند. صدا [ابعاد] فضا را اندازه می گیرد و مقیاس آن را قابل درک می کند. ما مرزهای فضا را با گوش هایمان لمس می کنیم. در شهرهای معاصر، فضاهای باز و پهناور شهری صدا را بازنمی گردانند و در فضاهای داخلی ساختمان های امروزی پژواک ها جذب و سانسور می شوند. درواقع در شهرهای معاصر، گوش های ما کور شده اند.احساس آسایش خاطر، ضروری ترین تجربه ی شنیداری است که توسّط معماری خلق می شود.”

با توجه به جداول شماره 2 رابطه مستقیم بین احساس آرامش و مطلوبیت مکان معماری مشخص می شود. اما جدول شماره 3 فرضیه های دیگر این پژوهش را تثبیت می کند. اول اینکه ادراک غیر بصری تأثیری مستقیم بر میزان مطلوبیت فضایی دارد و دوم اینکه میزان ادراک غیر بصری(در شنوایی و بویایی) در یک محیط معماری در زنان بیشتر از مردان است. اما ادراک لامسه در زنان و مردان تقریباً برابر است. همانطور که انتظار میرفت و با توجه به جدول شماره 1 مردان نسبت به زنان ادراک کلی تر دارندو بیشتر به فرم و استحکام بناها دقت کرده اند.

 

مراجع

  • الکساندر، کریستوفر( 1381 )، معماري و راز جاودانگی (راه بیزمان ساختن)، ترجمه مهرداد قیومی بیدهندي (ویراستۀ شهرناز اعتمادي)، تهران، انتشارات دانشگاه شهید بهشتی
  • انصاری، مائده و دیگران(1390) «بررسی پدیدارشناختی-هرمنوتیک نسبت مکان با هنر معماری»، نشریه پژوهش های فلسفی، شماره 8، صص 129-93
  • ایروانی، محمود و خداپناهی، محمد کریم (1391)، روانشناسی احساس و ادراک، تهران، سمت
  • براتی،ناصر و سلیمان نژاد، محمد علی(1390) «ادراک محرک ها در محیط کنترل شده و تأثیر جنسیت بر آن»، فصلنامه علمی پژوهشی باغ نظر، شماره 17، صص 30-19
  • پالاسما، یوهانی(1392)، چشمان پوست: معماری و ادراکات حسّی، ترجمه رامین قدس، تهران، گنج هنر
  • زرگرشیرازی، فریبا(1389) زن و فرهنگ.
  • عرشی، مریم السادات و مدیری، آتوسا(1390) « تأثير فضاهاي جنسيتي شده بر احساس امنيت زنان نمون ههاي موردي ميدان مادر و ميدان راه آهن »، فصلنامه پژوهش اجتماعی، شماره 13، صص 142-119
  • كاظمي، مهروش(1388) «رويكرد تحليلي به مقوله جنسيت و تأثير آن در كيفيت فضا»، نمونه مورد مطالعه : پارك فجر تبريز، نشريه هويت شهر سال سوم، شماره 4، صص 58-47
  • گروتر، یورگ کورت ( 1375 ) ، زیبایی شناختی در معماري، ترجمه جها نشاه پاکزاد؛ عبدالرضا همایون، تهران ، دانشگاه شهید بهشتی
  • مدنیپور، علی ( 1384 )، طراحی فضای شهر : نگرشی بر فرآیند اجتماعی- مکانی، ترجمه فرهاد مرتضایی، تهران، شرکت پردازش و برنامه ریزي شهري
  • مرتضوي، شهرناز(1380)، روان شناسي محيط و كاربرد آن، تهران، دانشگاه شهيد بهشتي
  • مك اندرو، فرانسيس تی(1387)، روان شناسي محيطي، ترجمه غلام رضا محمودي، تهران، زرباف اصل.
  • مویر، آن و جسل، دیوید(1392)، جنسیت مغز(تفاوت های واقعی میان زنان و مردان)، ترجمه مهدی قراچه داغی، تهران، درسا
  • نرسيسياس، اميليا(1383 )، مردم شناسي جنسیت، ترجمه بهمن نوروززاده، تهران، نشر افكار