معماری خوب ؛ یک زبان مشترک

mohammad beheshti

DSCN8081به گزارش روابط عمومی موسسه مطالعات راهبردی معماری ، پیرو فعالیت های موضوعه طرح ” معماری خوب ” که طرحی است برای ارتقاء سلیقه عمومی و افزایش کیفیت معماری ، دومین نشست معماری ، مردم ؛ رابطه متقابل توسط این موسسه و با همکاری و حمایت سازمان مادر تخصصی عمران و بهسازی شهری ایران با حضور مهندسی سید محمد بهشتی ، دکتر محمد سعید ایزدی و دکتر شهاب میرزاییان در روز 19 مرداد 1396 برگزار شد .

پیرو این نشست مهندس سید محمد بهشتی ، ریاست محترم پژوهشکده میراث فرهنگی و گردشگری ایران پیرامون موضوع معماری خوب ؛ یک زبان مشترک سخنرانی ای به شرح زیر ایراد فرمودند.

 

بسم الله الرحمن الرحیم

در قصه های دینی که در متون مقدس آمده است یکی از قصه ها این است که پادشاه بابل برجی میسازد و وقتی برج ساخته میشود به بالای برج میرود و تیری به چله‌ی کمان می گذارد و آن را پرتاب میکند که خدا را بکشد تا مردم دست از خدای آسمان بردارند و او را خدا قرار بدهند و خداوند غضب میکند و بلای بلبله به زمین نازل میشود؛ بلای بلبله این بود که دیگر کسی  حرف یکی دیگر را نمیفهمید، یعنی دچار اغتشاش در زبان شدند.از همان زمان نام آن شهر میشود بابل ( بابل یعنی جایی که بلای بلبله نازل شده است ) .

من میتوانم بگویم که تا اوایل دهه  هزارو سیصد وچهل در عرصه ی معماری و شهرسازی ( هم معماری و هم شهر) امت واحده بودیم، یعنی زبان هم را میفهمیدیم. خاطرم هست که سال چهل یا چهل و یک بود که ما در محله نارمک زندگی میکردیم ؛آن زمان نارمک بیشتر  بیابان بود و به ندرت خانه در آن وجود داشت، با زمینهای فوتبال و محل گذر گله های احشام در میان آن خانه ها ، آن موقع ما از خانه که بیرون میامدیم ،و مادرم از من میپرسید کجا میروی،میگفتم به شهر! .و میگفت آهان شهر … خیالش راحت میشد که میفهمد من کجا میروم. چون شهر نزد من ، او و نزد همه ی کسایی که در این سرزمین زندگی میکردند یک معنا داشت. آن زمان تا میدان امام حسین شهر حساب میشد و کمی آن طرف تر که میرفتیم ( از بیمارستان بوعلی به بعد ) دیگر شهر حساب نمیشد . مثلا این چیزی که امروز به آن میگوییم میدان هفت حوض ، آن زمان ساخته شده بود ولی به آن نمیگفتند میدان ، میگفتند فلکه هفت حوض ؛ میان میدان و فلکه تفاوتی وجود داشت ، فلکه آنجایی بود که یک گره ی ترافیکی هست و رفت و آمد صورت میگیرد و آنجا می آیند تا جهت مسیرشان را انتخاب نمایند که به این می گوییم فلکه ، اما میدان کجاست ؟ میدان آنجاییست که صحنه ی وقوع زندگی شهری است .

آن زمان ( قبل از دهه چهل )  از پیچ شمیران تا تجریش را میگفتند جاده ی قدیم شمیران ؛ جاده ها را معمولا به نام مقصد نامگذاری میکنند ،یعنی مثلا از تهران که به سمتی حرکت میکنید میگویند جاده ی قزوین ، جاده ی خراسان ، جاده ی شمال ، جاده ی قم و … که به آن مقصد نامگذاری میشوند.در پیچ شمیران ،مقصد شمیران بود .پس میشود جاده ی قدیم شمیران ، اینکه چرا به آن میگویند جاده ، به خاطر عملکرد آن است که فقط عبور ومرور در آن اتفاق میافتد .در جاده فقط مبدا و مقصد معلوم است و فعالیتی در میانه آن اتفاق نمیافتد ، یعنی فقط مبدا ومقصد در آن اهمیت داشت و طی آن عبور ومرور اتفاق میفتاد .

جالب است که در همان زمان ما یک بخشهایی از خیابان ولیعصر فعلی را به عنوان خیابان پهلوی میشناختیم اما از یک جا به بعد به آن جاده پهلوی میگفتیم. این یعنی میفهمیدیم یک فرق و تفاوت ماهوی بین جاده و خیابان وجود دارد .اما  میبینید که تقریبا از همان سالهای چهل و شش به بعد دیگر کم کم ما دچار یک اغتشاش میشویم و  به جاده میگوییم خیابان و فلکه را میدان اطلاق میکنیم.به جایی که شهر نیست میگوییم شهر و به هر چیزی یک ماهیتی که ندارد را نسبت میدهیم . یعنی دچار یک جور اغتشاش معنایی میشویم.

ما (ایرانیها ) در زبانمان یک واژه به اسم ” خانه” داشتیم ، اما امروز چیزی را به خانه نسبت میدهیم که قدیمی ها به آن نمیگفتند خانه !  آن زمان وقتی از خانه صحبت میکردند یک مقصودی داشتند و یک معنایی در ذهنشان بود که چیزی که ما امروز داریم ، فاقد آن معنا است؛یا همینطور در قدیم ما به یک چیزی میگفتیم اتاق که امروز معنایی متفاوت دارد. میدانید که قبل از دوره مدرن ما اتاق خواب ، اتاق نشیمن یا اتاق نهارخوری نداشتیم ، ما چیزی به عنوان اتاق داشتیم که الان خانه های ما فاقد آن میباشد.نازلترین اتفاقی که در یک معبر رخ میدهد، عبور است . نازلترین اتفاقی هم که در یک اتاق میفتد یک عملکرد (function) است که یا خوردن است یا خوابیدن و یا نشستن ؛ اما اتاق ساخته نمیشود برای اینها ، اتاق قرار است یک کیفیت زندگی را نمایندگی کند .

پس مشکلی که ما امروزه داریم این هست که اتاق نداریم .چون  اتاقها به یک معیار دیگر ارزش گذاری می شدند .یعنی در ترازو ، سنگ ترازو آنها چیزهای دیگری بود ، مثلا با سنگین ترین سنگ ترازو شاه نشین را اندازه گیری میکردند . شاه به معنی حداعلای هر چیزی است، مثلا در بین رگهایتان شاهرگ دارید ، در بین جاده ها، شاهراه دارید ،دربین ماهی ها، شاه ماهی دارید، در بین هر چیزی شاه یعنی حد اعلای هر چیز . حد اعلای کیفیت در اتاق نیز میشد شاه نشین ، و اینکه چرا شاه نشین تبدیل به حد اعلاء میشد به خاطر این بود که بیشترین سهم را از صفایی داشت که از حیاط با پنج دری ها و هفت دری ها دریافت میکرد و  جلوی آن یک چیزی وجود داشت به اسم ایوان که چون ما امروزه نمیفهمیم ایوان یعنی چه ، فکرمیکنیم تراس همان ایوان است ! همچنان که فکر میکنیم اتاق خواب همان اتاق است. همچنان که فکر میکنیم چیزی که الان داریم اسمش همان خانه هست. و همچنان که فکر میکنیم چیزی که اسمش را میگذاریم خیابان همان خیابان است و …  همه اینها یعنی ما دچار یک جور اختلال و اغتشاش زبانی شده ایم . برای همین است که به عقیده من ما دچار بلای بلبله شده ایم، این به این معنی است که مثلا اگر من به عنوان کسی که میخواهم خانه داشته باشم به شما به عنوان معمار سفارش دهم ، شما حرفهای من را متوجه نمیشوید و من هم حرفهای شما را نمی فهمم ولی چون صورت ظاهر را داریم با رو دربایستی هر دو سر تکان می دهیم و به زبان فارسی حرف میزنیم . یعنی از واژه های  خیابان و در و اتاق و دیوار که ظاهرا هر دو با آن آشنا هستیم استفاده میکنیم .اما واقعش این هست که هر دوی ما از دو مفهوم جدا صحبت میکنیم و این بدین معنی است که ما دچار بلای بلبله شده ایم . در بلای بلبله درصورت ظاهر هم حرفهای همدیگر را نمی فهمیدند اما ما دچار بلای عمیقتری شدیم چون صورت ظاهرش محفوظ است و صورت باطنش مشکل دارد، یعنی انقدر ما ملتفت نیستیم خیابان فرقش با جاده چه هست که خیابانها را خودمان با دست خودمان تبدیلش میکنیم به جاده و فکر میکنیم کار خیلی خوبی کردیم و توقع داریم برایمان کف مرتب بزنن که ما خیابانمان را تبدیل به جاده کرده ایم. یعنی ما متوجه نیستیم که خیابان چقدر ارزشمندتر از جاده است و چون متوجه نیستیم به اصطلاح ” بیلمان را پارو میکنیم ” و توقع داریم همه برایمان کف بزنن .

DSCN8183

بعد از سفر ناصرالدین شاه به فرنگ و دیدن خیابان هایی مثل شانزلیزه ، این پدیده ( خیابان ) برای او جالب به نظر میرسد و پس از برگشت به ایران دستور میدهد که خیابانی از جلو کاخ مرمر به سمت پایین بسازد که بر اثر سر و صدای بازاریها و به اصلاح فعالیت شبکه های اجتماعی  ناصرالدین شاه را از این امر منصرف میکنند، بعد در شرق کاخ گلستان ( که جزو املاک شاهی بوده ) ، کوچه ای را عریض میکند و تبدیل به خیابان میکند ، اینگونه پدیده خیابان به شکل مدرنش در ایران رخ میدهد و بعد خیابان ناصریه درست شد که عمارت شمس العماره ، جلوخان آن ، فعالیت هایی که در جوارش رخ میداد و آن دروازه ای که رو به میدان توپخانه باز میشده است جزء این  خیابان بود. امروز هم این خیابان میبایست آغاز و انجام پیدا میکرد ، باید جریان زندگی در آن فعال میشد ،باید ما میدیدیم آدمهایی برای  پرسه زنی آنجا میایند ، ما میدیدیم بخشی از مثلا کتابفروشی های بین الحرمین به این خیابان میایند و اتفاقاتی از این جنس باید میافتاد تا خیابان محقق شده باشد،  اما میبینیم که از آن زمان که خیابان متری شد ما به چه چیزی میگوییم خیابان . اسمش را میگذاریم آماده سازی زمین ، در آماده سازی زمین توپوگرافی را صاف میکنیم و دو ردیف جدول می گذاریم ، جدولی که احتمالا فقط آب های سطحی را باید هدایت کند ، دو ردیف تیر چراغ برق می گذاریم  و میگوییم خیابان و آن را افتتاح هم می کنیم و میگوییم خیابان الحمدالله باز شد !

 

من میخواهم بگویم اگر که ما متوجه این اغتشاش زبانی و این بلای بلبله بشویم، آنوقت میفهمیم که حرف زدن و دیالوگ برقرار کردن شرط لازمش موجود نیست ( دنبال شرط کافی نمیتوانیم بگردیم ) شرط لازمش این است که ما زبان مشترکی داشته باشیم و وقتی راجع به یک چیز صحبت میکنیم ،شما همان چیز را از من بشنوید که من میگویم و نه آنکه شما موضوع دیگری از من بشنوید و بعد جواب بدهید و بعد من هم یک چیز دیگری غیر از آنی که شما متوجه میشوید، بشنوم. شرط اول به نظر من این است که ما باید این زبان را به سامان کنیم و شرط اول به سامان کردن هم اعتماد نکردن به معانی ای است که برای این واژه ها قائل هستیم ؛این بدین معنی است که فکر نکنید شما می دانید خیابان و کوچه و دیوار و پنجره و باغ یعنی چی ، انقدر نمی دانیم باغ یعنی چی که الان باغ کتاب داریم، باغ فلسفه داریم ، باغ هنر داریم ! . چه طوری به خودمان اجازه می دهیم بگوییم باغ کتاب !؟ هم کتاب شریف است و هم باغ شریف است، اما ترکیب این دو واژه را بروید در فارسی باستان بگردید ببینید آیا چنین چیزی پیدا میکنید؟! سعدی اگر بود از این بلایی که ما سر زبان فارسی میاوریم خودکشی میکرد. یعنی به خودمان اجازه می دهیم که هر چیزی را در واقع نسبت بدهیم به زبان و  هر طور که میخواهیم آن را مورد مداخله قرار دهیم. .یعنی فکر میکنیم زبان یک امر اعتباری است ، آن هم کدام زبان ، نه زبان اسپرانتو که خب حقیقتا یک زبان اعتباری است . زبان فارسی که ابزار دست شعرا بوده و نه مثلا بازاریها .

اول تأمل کنیم ، شک کنیم و تردید کنیم از معانی ای که قائل هستیم و بعد عمیق بشویم که ببینیم قبلا به چه چیزی میگفتند میدان ، از ضرب المثل ” مردی چنین میانه ی میدانم آرزوست ” منظورشان چه بوده؟! وقتی صحبت از خیابان می کرده این خیابان رگ و ریشه اش از کجا پیدا شده چه سیری را طی کرده که امروز ما واژه ای به اسم خیابان داریم؟! شاید نتایج جدیدی بگیریم و یک روزی فرق اتاق را با آن چیزی که امروز در خانه هایمان داریم و تحویلمان میدهند متوجه بشویم .

متوجه بشویم که ما به دست خودمان ایوان و حیاط و اتاق و خانه را از زندگیمان خارج کردیم و هر چیزی که می توانست متضمن کیفیت بشود را از دایزه زندگی خود بیرون راندیم. بعد توسط خودمان یک اتفاقاتی می افتد که اسم خودمان را هم می گذاریم معمار و این اتفاقات در جلو چشممان توسط خودمان رخ میدهد و صدایمان هم در نمیاید . ما یک چیزی امروزه داریم به اسم حیاط ، چهل درصدش میشود حیاط ،هیچ شباهتی به حیاط هم ندارد جایی که اسمش را گذاشته ایم فضای باز، فضایی که نه میشود ایستاد و نه نشست و اگر خانه تان شمالی هم باشد مجبور میشوید که بخش عمده ای از آن را رمپ کنید که  اتومبیلها بروند پایین به پارکینگ و  یک بخشی از آن را هم راهرو کنید که آدمهای پیاده بتوانند بروند وارد خانه بشوند و بقیه اش هم یک سری فضای بلا استفاده میماند  که هیچ کاریش هم نمیشود کرد یعنی بچه هم دوچرخه سواری نمی تواند بکند و اسم این فضا را هم به اصطلاح فضای باز گذاشته اند .

به نظر من امروز متولیان زبان معماری و شهرسازی ما چند جا یا چند گروه هستند ، رئیسشان بنگاه های معاملات ملکی هستند و بهتر است مطالعه ای بکنیم ببینیم که به چه زبانی صحبت میکنند .همین طرح معماری خوب که عنوان این برنامه ی شما هست هم بد نیست یک کار پژوهشی کند از بنگاههای معاملات ملکی و سوال کنیم که معماری خوب یعنی چه و وقتی این دو واژه را میشوند چه  چیزی از آن میفهمند، گروه دوم محیطهای آکادمیک ما هستند  که آنها هم در وضع یک زبان مغشوش یک نقش فوق العاده زیادی ایفا می کنند ، یک زبانی که شاید حدود هشتاد درصد آن دیگر حتی ظاهرش هم فارسی نیست ،یک ترجمه ی نیم خردِ نوشخوار نشده ای که تحویل ما میدهند و فکر میکنم با توجه به اینکه بسیاری از واژه هایی که استفاده میکنند هم انگلیسی است ، بعید میدانم که انگلیسیها هم بفهمند چه چیزی گفته میشود چون همین اغتشاش زبانی  نسبت به زبان انگلیسی هم دچار میشود و در واقع ما یک جور استفاده مصادره به مطلوب برای خودمان از آن زبان میکنیم و گروه سوم  هم جامعه ی مدیریتی ماست،  جامعه ی مدیریتی که اکثرا در مقام کارفرما قرار میگیرند و سر رشته ای از این موضوعات هم ندارند ولی سفر خارج از ایران (مثلا دبی ) میروند و یک چیز هایی میبینند و یک چیزی به گوششان میخورد و بعد درست هم توانایی تلفظ آن را ندارند و با این وجود از آن استفاده میکنند ولی در موقعیتی هستند که کسی جرأت ندارد بگوید که حرفی که میزنید حرف مزخرفی است . و در نهایت همه مجبور خواهند بود که سر تکان دهند و او را تایید کنند  . در  تمام این سه  گروه اگر نگاه بکنید میبینید که یک بیماری وجود دارد و آن هم این است که ما اصالتی برای زبان قائل نیستیم و زبان را یک امر اعتباری می دانیم  واصلا قائل به معنای ذاتی برای آن نیستیم ، یعنی فکر میکنیم به هر چیزی هر چیزی میشود گفت، من گاهی اوقات شوخی میکنم میگویم که مثلا یک واژه ای که شما تمام دیکشنری ها را اگر بگردید پیداش نمی کنید به اسم تورومپوخ؛ مثلا شما معماران را صدا بکنید و بگویید طراحی اسکیس یک روزه داریم و  یک تورومپوخ میخواهیم طراحی کنیم ، بعید می دانم کسی سوال بکند تورومپوخ چه هست !؟ شروع میکنند به طراحی کردن ورودی و  سقف و  فضا ی باز میخواهد و راجع به ماهیتش صحبت نمیکنند میگویند برنامه فیزیکی اش را بگویید و من آن را میکشم . خلاصه اش این هست که ماباید یکبار دیگر برویم سراغ زبان و ادبیات خودمان و ببینیم آنها به چه کسی میگفتند معمار ، استاد ، شهر ، خانه … و به چه چیزی میگفتند هر چیزی ؟! خیلی دور نیست ان زمانیکه مثلا پدر بزرگ بنده رفته است یک استادکار معمار صدا کرده که خیلی هم وضع مالیش خوب نبوده  و به او سفارش یک خانه داده و گفته این زمین را دارم و خیلی هم پول ندارم یک خانه ی خوب میتوانی برای من بسازی!؟ ( همین معماری خوب) یعنی میفهمیدند راجع به چه چیزی حرف میزنند و وقتی ساخته میشده او راضی بوده و به آن میگفته ” خانه ی خوب” است . خیلی دور نیست و زمان زیادی نگذشته ما هنوز دم این گذشته دستمان است این نیستش که ما لازم باشد برویم سراغ دوره ی هخامنشی یا اشکانی که این مسائل را تحقیق کنیم کافی است از دهه چهل به قبل را بررسی کنیم ، چون ما دیگر از دهه ی چهل به بعد دچار این اغتشاش زبانی شدیم یکی این کار را بکنیم یکی اینکه اگر اینکار را انجام ندهیم اصلا دیگر مهم نیست که باید چه کاری کنیم ! هر کاری دوست دارید بکنید …